آخرای شب و نزدیک سحر
یک صدایی چون بُم
ناگهان ترکید، وحشتافزا و مهیب
راست در پشت در خانه ما
و پس از آن، هم باز...
همسرم، پسرم، دخترم
همه جستند ز جاتنشان میلرزید
این چه فرهنگ، چه آداب و رسومیست که ماها داریم؟
آخ! مردم چه گناهی دارند؟
کودکان، پیرمردان و مریضان؟
چه بساطیست در این شهر خدایا؟
هر شب جمعه، چرا...؟
به کجا باید رفت؟
به که میباید گفت؟
آنچه همایون شاعر خمینی شهری را آزرده خاطر کرده آیا بیان یک معضل جدید است تا جایی که موضوع سومین شورای فرهنگ عمومی را در سال 1395 تشکیل داده و یا اینکه گله و شکایت مردم از ترقه زنی و نقض حقوق شهروندی و تجاوز آشکار به حریم ها پیشینه دارد؟ اسناد تاریخی جوابشان این است که گذشتگان نیز با این مشکل روبرو بوده اند تا آنجا که شکایت مردم سده از مزاحمت های عروسی ها منجر به صدور دستور به کدخدایان قصبه سده در سال 1314 میشود تا آنها از ایجاد سر و صدا و زدن ترقه در مراسم عروسی جلوگیری کنند.