نقل از کتاب راویان ماربین جلد سوم، نگارش محمدعلی شاهین

راوی: خسرو رفیعی ورنوسفادرانی

ولادت:5 تیرماه 1318

نام پدر: رمضانعلی

شغل: دبیر آموزش وپرورش

تحصیلات: لیسانس شیمی

محل سکونت: خمینی ‏شهر

تاریخ مصاحبه:  4 شهریور 1398

مکان مصاحبه: منزل راوی

محورهای گفتگو: بازگویی دیده‏ ها و شنیده‏ های راوی از سده و همایون‏شهر

شما سال‏ها دبیر سرشناس دبیرستان‏های اصفهان و همایون‏شهر بودید که به باور چند نسل از دانش‏آموزان هم تسلط کامل بر رشته خود داشتید و هم در انتقال معلومات موفق بوده و ضمن جدی بودن در کلاس به عنوان یک معلم با اخلاق و جذاب شناخته می‏شدید و این خصوصیات شما در اجتماع هم سبب نزدیکی شخصیت‏ های شهر به شما می‏شد، به عنوان اولین سوال بفرمایید دوره دبستان را چگونه گذراندید؟ 

سال اول را در سده شروع کردم و از آنجا که پدرم در اهواز و سپس آبادان مغازه‏داری می‏کرد به آبادان رفتم و چهار سال در دبستان فرخی آنجا درس خواندم و سپس به سده برگشتم.

به مکتبخانه هم رفتید؟

بله شش ماهی در مکتبخانه سیدهاشم شمسی ‏نژاد درس خواندم.

همان مکتبخانه که با آسیدعلی جعفریان1 شریک بودند؟

 بله

آنزمان پدر‏ها معمولا به فرزندانشان اجازه تحصیل نمی‏دادند، پدر شما مانع تحصیل شما نبود؟

خیر پدر من استاد مثنوی بود و به این کتاب عشق می‏ورزید. اولین چاپ سنگی بمبئی مثنوی را داشت که در سفری که به دیدار استاد فروزانفر در دانشگاه تهران رفتیم به درخواست استاد آنرا تقدیم وی کرد.

دوران دبیرستان را کجا گذراندید؟

در دبیرستان عماد2. این دبیرستان در خانه اجاره‏ای متعلق به قنبرعلی بختیاری واقع در خیابان ورنوسفادران( امام شمالی فعلی) مکانی که اکنون بخشی از پارکینگ این خیابان است، دایر بود. سه سال اول را آنجا خواندیم و همزمان دبیرستان عماد ساخته شد و ما به آنجا نقل مکان کردیم.

جالب شد، شما شاهد ساخته شدن دبیرستان عماد بوده ‏اید چه خاطراتی از شکل‏ گیری اولین دبیرستان شهر دارید؟ 

بخشی از زمین برخیابان ورنوسفادران برای ساخت مدرسه در نظر گرفته شده بود در ادامه آن زمینی حدود هزار متر که همه آن درخت کبوده بود وجود داشت که متعلق به شخصی به نام حاج میرزا جعفر بزرگ خاندان سرتیپی بود. مرحوم آقا رضا شاهین3 و حاج ابراهیم سرتیپی4 فرزند حاج میرزا جعفر به سراغ او رفتند و بر سر زمین توافق کردند و به زمین قبلی اضافه و کار ساخت دبیرستان شروع شد. به خاطر دارم مردم همکاری زیادی حتی به صورت کارگری برای ساخت عماد می‏کردند یک نفر از اسفریز بود که همه روزه با الاغ آجر مجانی برای مدرسه می‏آورد. در این میان آقا رضا شاهین و حاج ابراهیم سرتیپی خیلی فعال بودند و مدرسه ظرف دوسال آماده شد.

و شما به آن دبیرستان نفل مکان کردید؟

بله و سال اول دوره دوم هم در آن دایر شد پیش از این هرکس دور اول را می‏خواند اگر می‏خواست ادامه بدهد به اصفهان می‏رفت. دور دوم با افتتاح دبیرستان شکل گرفت اما دوره تا دیپلم کامل نبو‏د تا اینکه نخست وزیر وقت دکتر اقبال به سده آمد.

چه خوب شما شاهد سفر اقبال به سده هم بوده‏ اید؟

بله ما دانش‏آموز دبیرستان و قاعدتا در صف استقبال کنندگان بودیم، به خوبی یاد دارم که مرحوم آقا رضا شاهین از اقبال خواست تا دستور کامل کردن دوره دبیرستان را صادر کند و او هم به مسوول مربوطه که همراهش بود دستور اقدام داد.

در همین سفر تغییر نام سده به همایون‏شهر مطرح شد؟

بله شهردار و اعضای انجمن شهر موضوع را مطرح کردند و اقبال هم موافقت کرد و دستور پیگیری داد.

برگردیم به دبیرستان عماد پس از سفر اقبال واقعا دوره دبیرستان تا دیپلم کامل شد؟

بله من خودم عضو اولین گروهی بودم که در این دبیرستان در سال 1338 دیپلم گرفتیم.

دبیران شما در دبیرستان عماد چه کسانی بودند؟

علی‏محمد کارخیران5، اسداله ابوترابی6، عریضی دبیر معروف فیزیک، شوشتریان و زند‏آتشبار. از بین آنها اسدالله ابوترابی و علی‏محمد کارخیران سدهی بودند و رحمان علوی دهکردی رییس دبیرستان بود. علی‏محمد کارخیران شخصیت جذاب و پر جذبه‏ای داشت و یکی از کسانی است که روی من تاثیر زیادی گذاشت.

اشاره‏ای به مرحوم ابوترابی دبیر سرشناس و جذاب دهه‏ های 1320 تا 1350 شهرمان کردید شما از او خاطره‏ای دارید؟

یادم هست در دور دوم دبیرستان من نماینده کلاس بودم یکی دو روز مانده به نوروز کلاس را تعطیل کردیم و به پشت دبیرستان که آنروزها باغ و صحرا بود رفتیم بچه‏ ها به من گفتند سری به کلاس بزن ببین چه خبر است. 

پاورچین به پشت کلاس رفتم به طوری که داخل کلاس را می‏دیدم. آن زنگ با مرحوم ابوترابی کلاس داشتیم، آقای ابوترابی دفتر کلاس را باز کرده بود و در کلاسی که هیچ کس نبود اسامی‏ دانش‏ آموزان را می‏خواند و جلوی آنها غیبت می‏گذاشت. پس از حضور و غیاب با کمال تعجب پای تخته سیاه رفت و درس را شروع کرد.

هم‏کلاسی ‏ها را به خاطر دارید؟

بعضی ها را مانند براتعلی بختیاری، محمدعلی شاهین فرزند ارشد آقا‏رضا شاهین، فضل‏الله کیانی، علی مختاری(علی معلم)، محمد حیدری، غلامحسین امیر‏یوسفی، رضا میر‏نصیری و رضا شریفی.

بعد از اینکه دیپلمه شدید چه کار کردید؟

کنکور دادم و در رشته شیمی ‏دانشسرای تهران که بعد جزء دانشگاه شد ادامه تحصیل دادم. خاطره‏ای از روزهای اول حضوزم توی دانشگاه دارم و آن اینکه در یکی از تابلوهای دانشکده نام من نوشته شده بود و از من خواسته شده بود به یکی ازاطاق‏ها مراجعه کنم اول جا خوردم ولی به هرحال به آن اطاق که اطاق یکی از اساتید به نام دکتر ذاکری بود رفتم خودم را معرفی کردم و گفتم اطلاعیه زده بودید به شما مراجعه کنم. مرد بلند قدی بود از من استقبال گرمی‏ کرد و گفت، فهرست اسامی ‏قبول شده‏ها را نگاه می‏کردم به نام شما که پسوند رنوسفادرانی دارد بر خوردم. من ذاکری فروشانی هستم و همشهری شما خواستم با هم آشنا شویم. به این ترتیب پسوند ورنوسفادرانی به دردم خورد.

پس از فارغ التحصیلی چه راهی را ادامه دادید؟

در سال 1341 به استخدام آموزش و پرورش در آمدم و در شهرکرد مشغول تدریس شدم. سه سال بعد به شهر اصفهان آمدم و همزمان به دلیل توسعه دبیرستان در همایونشهر و دایر شدن کلاس ششم ریاضی در شهر خودمان هم تدریس می‏کردم. پس از 10 سال تدریس در اصفهان به آموزش پرورش شهرمان منتقل شدم.

شما به عنوان یک خمینی‏ شهری مدرس شیمی‏ از دید خودتان در انتخاب این رشته در دانش‏آموزان بعد خود تاثیری داشته‏ اید؟

فکر می‏کنم موثر بودم اگر به آمار لیسانس‏ ها، فوق‏ لیسانس ‏ها مهندسین و دکترای شیمی ‏در شهرمان نگاه کنیم می‏بینیم از بقیه رشته‏ ها بیشترند و این می‏تواند به دلیل رشته من باشد که دبیر آنها بودم.

در زمان دانشجویی در تهران وارد فعالیت‏های اجتماعی هم شدید؟

کم و بیش یک بار در سال 1339 جبهه ملی می‏خواست میتینک بر‏پا کند زمین مرحوم احمد مهرگان واقع در پیچ شمیران را برای اینکار گرفتند و منهم آنجا نقش انتظامات را داشتم که نیروی امنیتی حمله کرد و من دستگیر شدم و چند شبی زندان بودم و به وساطتت یکی از اساتید مرحوم دکتر شیرانی آزاد شدم. در همین سال انتخابات مجلس شورای ملی قرار بود برگزار شود، آقای حسن سدهی داوطلب حوزه ماربین شد. حاج حسن ناصری سدهی که دایی من بود به من گفت لازم است از حسن سدهی حمایت و اطلاعیه‏ای با نام دانشجویان همایونشهری در حمایت از او صادر کنیم. به همین منظور مرا به سراغ دکتر باقر سیادت و میر‏حامدحسین سیادت7 برای جلب حمایت آنها معرفی کرد. 

شما در پاسخ به سوال قبلی اسم چند نفر را بردید اگر ممکن است در باره آنها توضیح بیشتری بدهید، حسن سدهی چه کسی بود؟

وی رییس سازمان برنامه بود بسیار سده را دوست می‏داشت. در زمان مسوولیتش شاید حدود 30 نفر از سدهی ‏ها را در جاهای مختلف استخدام کرد. از جمله مهندس پروشانی، محمود ابطحی داماد حاج آقا حسین، حاج آقا رضا صهری،و مهنس سدهی فروشانی که خودش عضو هیئت رییسه شرکت نفت در زمان ریاست دکتر اقبال شد.

احمد مهرگان همان است که مدرسه مهرگان در محله باولگان به نام اوست؟

بله مرحوم مهرگان از 14 سالگی برای کار به تهران می‏رود و با سنگتراشی شروع می‏کند. مدتی بعد چند کارخانه آجر‏پزی راه می‏اندازد و املاکی از جمله زمین پیچ شمیران را می‏خرد و بسیار ثروتمند می‏شود و مدرسه مهرگان را هم او می‏سازد.

فرمودید در جریان همین فعالیت ‏های انتخاباتی به سراغ خانواده سیادت‏ ها رفتید  بنده شخصا در زندگی حامد سیادت تحقیق کرده و مطالب زیادی جمع کرده‎‏ام. کسانی که او را دیده بودند از شخصیت او تعریف‏ های زیادی می‏کنند شما او را چطور دیدید؟ 

من از او تعریف‏ هایی شنیده‏ ام و هم با چشم خود دیده‏ام او مرد بزرگی بود. آنروزی که در تهران برای اولین بار او را دیدم زمانی بود که برای جلب حمایت ایشان از نمایندگی حسن سدهی به سفارش دایی به محل کار دکتر باقر رفتم و موضوع را مطرح کردم گفت باید صبرکنی تا حامد بیاید. حامد با تاخیر آمد هوا بارانی بود و او خیس شده بود باقر به او گفت پالتویت چه شد گفت به یک بیچاره بخشیدم، مجددا باقر پرسید چرا دیر آمدی گفت پول نداشتم چون پول‏هایم را در راه به فقیری دادم. حیفم می‏آید خاطره‏ای که با واسطه در ارتباط با او شنیده‏ام را بیان نکنم. دکتر حامد رییس بهداری شیراز بوده کس دیگری را به جای او تعیین می‏کنند وقتی به بهداری می‏رود سراغ رییس را می‏گیرد می‏گویند همان است که در سالن بیماران را می‏بیند. ریس جدید سراغ دکتر سیادت میرود و می‏گوید من پزشکم و از تهران آمده‏ام اما مشاهده انسانییت و شخصیت دکتر سیادت او را مقلوب می‏کند و جرات نمی‏کند ماموریت خودرا بیان کند. دکتر سیادت هم می‏گوید یک صندلی بیاور و بیمارها را ببین. دوسه روزی از این ماجرا میگذر تا رییس جدید، دکتر سیادت را در جریان ماموریتش قرار می‏دهد و او هم بدون اینکه ناراحت شود مسوول جدید را معرفی می‏کند. ضمنا او هر وقت به شهرمان می‏آمد هرجا بیماری بود و سراغش می‏رفتند دریغ نمی‏کرد از جمله بارها به بالین پدر من آمد.

شما علاوه بر اینکه یک فرد فرهنگی بوده‏ اید در جریان تغییر و تحولات شهر هم قرار می‏گرفتید افراد تاثیر گذار آن دوران شهر، چه کسانی بودند؟

حاج حسن ناصری، حاج حیدرآقا اشرفی که مردی با سواد و مدیر و با گذشت بود و شهر و مردم آنرا دوست داشت، آقا رضا شاهین که در امور خیر و توسعه شهر از جمله ساخت عماد و زایشگاه ساعی مایه گذاشت، حسن اوحدی که اگر کسی به او مراجعه می‏کرد سعی می‏کرد مشکل او را حل کند، رحمان مسیبی در محله خوزان و یاوری در محله فروشان و دایی رحیم در محله ورنوسفادران با نفوذ و تاثیر‏گذار بودند.

به فرهنگ و آداب و رسوم محلی نیز به پردازیم، حتما شما به آنها توجه داشته‏ اید مثلا پوشش اکثر مردم درآن زمان‏ها چگونه بود؟

مردها بیشتر قبا و تمبان و گیوه و کلاه نمدی داشتند و زن‏ها چاچپ می‏پوشیدند که خود چاچب ها انواعی داشت که البته در محل بافته می‏شد. در آن زمان تعداد کمی ‏از ساکنین سده کت و شلوار و لباس رسمی ‏می‏پوشیدند که به آنها به خاطر شیک گشتن لقب مشتی داده بودند.

در خاطراتتان چند‏بار از حاج‏ حسن ناصری نام بردید. در گفتگوهای دیگر هم تعدادی از راویان به او اشاره کرده‏اند، شما اطلاعاتی از ایشان دارید؟

مرحوم حاج ‏حسن ناصری سدهی دایی مادر بنده بود. اولین خاطره‏ای که از ایشان دارم به تابستان احتمالا 1325 بر می‏گردد که من کودک بودم و از خوزستان به دلیل فصل گرما در زادگاه خودم آمده بودم. سر و صدایی به پا شد برای تماشا رفتیم عده‏ای فردی را سردست گرفته بودند و شعار میدادند مادرم گفت: او دایی من است. روز بعد به اتفاق پدر به خانه وی رفتیم بین او و پدر مکالماتی بود که من درک درستی از آنها نداشتم ولی متوجه شدت ناراحتی پدر بودم. بعدها فهمیدم که آن سر و صداها مربوط به تظاهرات حزب توده بوده و دایی مادرم هم رهبرشان بوده است و آن جوش زدن‏های پدر من هم به دلیل مخالفتش با حضور دایی در حزب بوده است.

خاطره بعدی شما از مرحوم ناصری به چه سالی مربوط می‏شود؟

دو سه سالی بعد به تهران رفتیم و او را در تهران دیدم.

چرا در تهران؟

آقای ناصری مدتی رهبری حزب توده را در سده داشت و سپس به تهران رفته بود.

سده مهاجرانی به شهرهای مختلف از جمله تهران داشته و بیشتر آنها در کار سنگ بوده‏اند مرحوم ناصری هم به همین دلیل به تهران رفته بود؟

خیر ایشان استاد مقنی و کارشناس املاک و زمین‏های کشاورزی بود8 و به همین دلیل به استخدام دولت در‏آمد وی به دلیل همین توانایی ها کارشناس دادگستری بود و مدتی هم معاون شهرداری تهران در امور فنی قنات‏های تهران شد. آنزمان قنات ها از اهمیت خاصی برخوردار بودند و شهرداری‏ها در حفظ و نگهداری آنها مسوول بودند.

این تجارب و دانش را چگونه فرا گرفته بود؟

پدرش حاج عبدالغفار سدهی بود که در تشکیلات ظل ‏السلطان با همین تخصص ‏ها کار می‏کرد. قاعدتا امکان سواد‏آموزی و کسب دانش داشته‏ است ضمن اینکه نزد پدر تجارب زیادی کسب کرده است. 

آنجور که از خاطرات شما بر می‏آید آقای ناصری پس ‏از رفتن به تهران به دلیل توانایی‏ هایش با افراد با نفوذ آن روزهای کشور که ملاک بودند ارتباط پیدا کرد و به همین دلیل توانست در بین آنها جایگاهی پیدا کند نمونه‏ای را ذکر می‏فرمایید؟

بله وی به دلیل کار بلد بودن توجه اینگونه ملاکان را جلب می‏کرد مثلا برای ممیزی املاک امیر بیرجند9 به بیرجند می‏رود و با او ارتباط پیدا می‏کند تا اینکه اسدالله علم فرزند امیر که رشته کشاورزی در خارج می‏خوانده تحصیلاتش تمام و به کشور بر می‏گردد. به این مناسبت امیر بیرجند جشنی به پا می‏کند. مرحوم ناصری همراه تیمور بختیار دوستش به مراسم دعوت می‏شوند. وی در فرصتی چند سوال حرفه‏ای از اسدالله می‏کند که او نمی‏تواند جواب بدهد. ناصری رو به امیر می‏کند و می‏گوید: او بهتر است برود وزیر و وکیل بشود.

و همینطور می‏شود و اسدالله علم به مراتب بالای حکومتی می‏رسد، سوال این است که ارتباط مرحوم ناصری با علم حفظ می‏شود؟

بله و آنها تا آخر عمر با هم دوست بودند.

مرحوم ناصری از این ارتباطات خود با مقامات کشوری در حل مشکلات احتمالی بهره می‏برد؟

یکی از آنها را که خودم شاهد بودم نقل می‏کنم. پس‏ از جریانات سال 1342 طیب10 به اعدام محکوم شد. دایی شعری در لذت بخشش سرود و به من که آن ‏زمان دانشجوی دانشگاه در تهران بودم داد تا بنویسم و ببرد توسط علم به شاه برساند که طیب را ببخشد. فردی به خانه آمد آن شعر را دید و به دایی گفت شاهان را باید مدح کرد نه نصیحت و بهتر است شعر عوض شود. او نپذیرفت پس به او گفت حداقل به یک خطاط معروف بده و در قاب نفیسی بگذار که او این پیشنهاد را قبول کرد. ناصری قاب را به علم داد و او هم به شاه رساند ولی او با عفو طیب موافقت نکرد.

با این اوصاف وی بایستی در تغییر و تحولات درون شهر هم نقش داشته باشند.

همینطور است او در بسیاری از وقایع عمرانی و سیاسی شهر نفوذ داشت.

نمونه ه ایی از آنها را ذکر می‏کنید؟

وی هرگاه انتخاباتی در شهر بود به هر حال با دلایل خود طرف یکی از داوطلبان را می‏گرفت مثلا در دور 19 مجلس شورای ملی که ما حوزه مستقلی نداشتیم از حسام‏الدین دولت‌آبادی11 حمایت کرد. در دور بیستم از مهندس حسن سدهی و در سال 1342 در تشکیل حزب ایران نوین در همایونشهر فعال بود و طرف مهندس پروشانی12 داوطلب نمایندگی از این حزب را گرفت. وی از همین ارتباطات برای حل بخشی از معضلات شهر بهره می‏برد مثلا با کمک دولت ‏آبادی بودجه‏ ای کشوری برای آسفالت خیابان‏های شهر اخذ کردند.

حزب ایران نوین درچه مکانی تشکیل شد؟

در خانه دکتر صرام13 واقع در خیابان امام جنوبی فعلی.

حزب دیگری هم درشهر فعال بود ؟

بله حزب مردم که در همان خیابان کمی ‏بالاتر دفتر داشت.

حاج حسن ناصری تا چه سالی زنده بود ؟

دقیقا به خاطر ندارم سال 1355 و یا سال 1356 بود که به رحمت خدا رفت و در قبرستان ورنوسفادران به خاک سپرده شد. مرحوم حاج شیخ مهدی اشرفی14 سخنران مراسم وی بود.

……………………

1-آسیدعلی جعفریان: به روایت روزگار مکتبداران در جلد دوم راویان ماربین مراجعه شود.

2- دبیرستان عماد: به روایت توسعه آموزش و پرورش از بخشداری سده تا تغییر نام به همایون‏شهر در همین کتاب مراجعه شود.

3-رضا شاهین: به  نامیان گاردرمراجعه شود.

4-حاج ابراهیم سرتیپی: یکی از تجار  پوست منطقه ورنوسفادران و فعال اجتماعی در دهه‏ های 1330 تا 1350.

8- به اینگونه افراد در اصطلاح محلی تصدیق‏کن می گفتند.

9-اسدالله خان عَلَم (مرداد ۱۲۹۸ بیرجند - ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ آمریکا) مشهور به اسدالله علم، یکی از مهم‌ترین چهره‌های سیاسی دوران محمدرضاشاه پهلوی، وزیر دربار و نخست‌وزیر ایران از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۲ بوده‌است.

اسدالله عَلم متعلق به خاندان عَلم خزیمه (خزیمه عرب) از کهن‌ترین خاندان‌های خراسان و پسر محمدابراهیم علم «محمد ابراهیم خان علم امیر قاینات» «شوکت الملک دوم» بود.

10-طیب حاج‌رضایی (۱۲۹۰ در تهران - ۱۱ آبان ۱۳۴۲ در تهران) از باستانی کارهای تهران در دوران سلطنت سلسله پهلوی و از جمله افرادی بود که در ادبیات محاوره‌ای آن زمان به لات یا لوطی مشهور بودند. وی در سال ۱۳۳۲ از موافقین دودمان شاهنشاهی پهلوی در کودتای ۲۸ مرداد بود. اما بعدها تغییر رویه داد و به انقلابیون نهضت اسلامی‏ پیوست و سرانجام در یازدهم آبان ماه ۱۳۴۲ در میدان تیر پادگان حشمتیه تهران اعدام گردید و در قسمت شرقی حرم شاه عبدالعظیم به خاک سپرده شد.

11-سید حسام الدین دولت‌آبادی (۱۲۸۲–۱۳۶۴) دولتمرد، نماینده اصفهان در ادوار چهاردهم و نیز نوزده مجلس شورای ملی، شهرداری تهران از ۱۳۲۶ الی 1328. در سال ۱۳۲۶ به معاونت نخست وزیر منصوب شد. او از اعضای هیئت مؤسس و کمیته مرکزی حزب ملیون بود.

12- مهندس محمود پروشانی: نماینده دوره 21 و 22 مجلس شورای‏ملی حوزه انتخابی ماربین و23 حوزه انتخابی اصفهان.

13-دکترصرام: از اولین ‏های تخصص زنان و زایمان در سده و اصفهان.

14-حاج ‏شیخ محمد‏مهدی اشرفی (364-1272) واعظ مشهور منطقه سده و ماربین و برجسته ‏ترین امام جماعت مسجد آقا‏علی ‏اکبر ورنوسفادران مدفون در قبرستان گاردر.