نقل از کتاب راویان ماربین جلد ششم، نگارش محمدعلی شاهین
راوی: حاج حسین باقری
ولادت: 3 تیر 1337
نام پدر: محمود
تحصیلات: لیسانس مشاوره و راهنمایی
شغل: کارمند دانشگاه آزاد اسلامی واحد خمینی شهر
محل سکونت: خمینی شهر
محورهای گفتگو: تاسیس دانشگاه آزاد در خمینی شهر از فکر تا تاسیس در مکان موقت و مراجل مختلف خرید زمین و ساخت و توسعه دانشگاه
اشاره: انجام کارهای بزرگ انسانهای بزرگ و مخلص میطلبد. تاریخ شهر ما نشان میدهد که این انسانهای بزرگ در مقاطع مختلف کارهای بزرگ و ماندگار این دیار را پایهگذاری کرده و پیش بردهاند. تاسیس دانشگاه آزاد یکی از این کارها میباشد که تعدادی از شهروندان بیادعا، نهال آن را به خاک نشاندند. بخشی از خاطرات یکی از پیشرانان تاسیس دانشگاه ویژه شهر از رویای داشتن دانشگاه تا تحقق آن به منظور مستند کردن بخشی از تاریخ شهر در توسعه و عمران نقل شده است.
* چه شد که به فکر احداث دانشگاه آزاد در خمینی شهر افتادید؟
سال 1365 بود تعدادی خمینی شهری بودیم که برای درس خواندن به دانشگاه آزاد نجفآباد میرفتیم. به این فکر افتادیم که چرا ما نباید دانشگاه داشته باشیم. تصمیم گرفتیم فکرمان را با مسوولین و افراد با نفوذ شهر مطرح کنیم. قرار شد اول با نماینده وقت شهر موضوع مطرح شود. تا اینکه رمضان 1365 به یک افطاری در منزل حاج مهدی جعفری بخشدار وقت رفتیم که حجت الاسلام سعیدیان نماینده شهرستان هم حضور داشت. با حضار گفتیم که میخواهیم به دنبال تاسیس دانشگاه آزاد در شهرمان برویم. به حرفمان گوش دادند ولی استقبال نشد و شاید باورشان نشد.
* کار را رها کردید و یا ناامید نشدید و ادامه دادید؟
فکر ایجاد شده بود و حالا هرکجا که میرفتیم بذری میپاشیدیم تا اگر خدا بخواهد راه باز شود. بالاخره طبق قوانین آن روز هیات مووسس شکل گرفت متشکل از امام جمعه، فرماندار و نماینده وقت ، حاج حسین فخاری و چند نفر دیگر. آنها یک نفر را به عنوان رییس و یک مکان اجارهای به عنوان مکان به دانشگاه آزاد معرفی کردند و چکهایی هم در وجه دانشگاه توسط نماینده کشیده شد. بعد از این اقدامات با احداث دانشگاه آزاد در شهرمان موافقت شد و در نهایت در 27 اردیبهشت 1367 دانشگاه آزاد اسلامی خمینی شهر تاسیس شد.
* کجا؟
محل دانشگاه در دو طبقه از سه طبقه یک ساختمان استیجاری در ابتدای بلوار توحید بود. آقای خاقانی به عنوان اولین رییس تعیین شد. چند نفر هم به عنوان کارمند استخدام شدند. موافقت تعدادی رشته فنی و تعدادی تک درس از تهران به دانشگاه اعلام شد. دانشجویان پذیرفته شدند و کلاسها روزهای تعطیل در هنرستان خمینیشهر تشکیل میشد.
* به فکر خرید زمین و احداث ساختمان برای دانشگاه نبودید؟
کسب مجوز دانشگاه خوان اول و راحت بود حالا باید به جنگ خوان بعدی میرفتیم. پیدا کردن زمین و گرفتن آن برای ساخت محل دانشگاه. زمین فعلی را که دانشگاه در آن ساخته شده در نظر گرفتیم. درخواستی تنظیم و به سراغ مسکن و شهرسازی خمینی شهر رفتیم و از آنجا به اداره کل استان ارجاع داده شدیم. مکاتبات و برو بیاها و نظر گرفتن از کمسیونهای مختلف شروع شد. حالا کمکم پرونده مانند یک بچه که بزرگ میشود قطور شده بود و من برگ برگ آن را میشناختم. 32 هکتار زمین را مسکن و شهر سازی 32 میلیون قیمت زده بود. حالا هم مشکل پول داشتیم و هم گرفتن موافقت های کمسیونهای مختلف. اولین کمسیون، کمسیون ماده 5 بود که چند ماه یکبار تشکیل میشد و با اینکه قبل از تشکیل هر جلسه گوشزد میکردیم که نامه ما اینبار مطرح شود اما کمیسیون تشکیل میشد و پرونده ما همچنان بسته میماند. بالاخره از این مرحله عبور کردیم و پرونده به معاون مناطق مسکن و شهرسازی واگذار شد و او نظر قطعی داد که خمینیشهر در فهرست شهرهایی که دانشگاه به آن تعلق میگیرد، نیست و بنابراین موضوع منتفی است. همه ناامید شدند تنها راه توسل به خدا بود تا شاید خودش راه حلی پیش پای ما بگذارد. وقت ملاقاتی با این معاون گرفتم و ناجح فرماندار و رییس دانشگاه و یکی دو نفر از دوستان را به دفتر وی بردم. آنها پس از ساعتی چانه زنی از دفتر معاون با لبان خشک و چهرههای ناامید بیرون آمدند و گفتند که میگوید نمیشود، برویم فایده ندارد. از طرف دیگر فشار دانشجویان و تهران هم زیاد شده بود که هر چه زودتر باید مکانی برای دانشگاه داشته باشیم، بعضی رشته های ما را هم به شهرهای دیگر دادند.
* قاعدتا با این گره ایجاد شده دیگر امیدی نبود؟
درست است ولی دست بردار نبودیم. سراغ نماینده رفتیم و شرح ماوقع را دادیم و قرار شد از مدیر کل قرار ملاقات گرفته شود تا به اتفاق رییس دانشگاه و فرماندار و آقای حاج باقری به سراغ مدیر کل برویم. قرار اول وقت بود، باران میبارید آقای سعیدیان را از درب منزل یکی از دوستانش سوار کردیم، به اداره که رسیدیم گفتند آقای مکانیکی مدیر کل مریض است و در خانه بستری است انگار آب سرد روی بدنم ریخته شد. دوباره بن بست اما امیدوار به لطف خدا، به فکرم رسید خوب است برویم منزل عیادت ایشان. حاج آقا قبول کرد و نشانی منزل مدیر کل را گرفتیم و پرونده زیر بغل و دسته گلی هم خریدیم و به منزل مدیر کل رفتیم. بعد از کمیخوش و بش و صدور دستورات پزشکی که عادت ما ایرانیها هنگام عیادت بیماران است، پرونده را به دست او دادیم که هم موافقت میخواست و هم تقسیط. نگاهی کرد و گفت ممکن است دردسر برایم بشود، حاج آقا گفت اگر اینطور شد از تهران حلش میکنم و ایشان بالای صفحه نوشتند: «بسمه تعالی موافقت میشود در 20 قسط.»
بعد چی شد؟
قیمت را جدید محاسبه کردند، 32 میلیون به 42 میلیون رسیده بود، پولی در کار نبود باید وام میگرفتیم. با همت آقای حاج باقری با 100 میلیون موافقت شد اما باید زمین تفکیک میشد. برای ادامه کار پرونده به مسکن و شهر سازی خمینیشهر آمد. کارمند مربوطه میگفت با واگذاری زمین به شما موافقت نشده چون دستور مدیر کل را که روی پرونده نوشته بود موافقت میشود، «موافقت نمیشود» میخواند! باز از خدا استمداد طلبیدم. یک روز رییس اداره ثبت خمینیشهر، آقای آمون برای کاری به دانشگاه آمد، موضوع را با او در میان گذاشتم، گفت من خودم مساله را حل میکنم و همینطور هم شد.
* چگونه میخواستید پول را جور کنید؟
در همین ایام کارخانه دارها و متمولین شهر را جمع کردیم و در خصوص لزوم داشتن دانشگاه در شهر صحبت کردیم ولی کمک مالی در این جلسه 10 هزار تومان بود.
* عاقبت ساخت و ساز را شروع کردید؟
بله پس از کش و قوسهای متعدد در نهایت توانستیم پروانه اخذ کنیم. بعد از آن بسمالله را گفتیم و ماشین آجری در آن بیابان بی آب خالی کردیم که ساختمان را شروع کنیم. یک ماشین بلوک هم از کارگاه تیرچه بلوک جهاد سازندگی خریداری کردیم و نشانی دادیم که در زمین خالی کنند. راننده به من خبر داد پادگان امام حسین(ع) نمیگذارد بلوکها را خالی کنم. با پادگان تماس گرفتم و دلیل را پرسیدم گفتند زمین در حریم پادگان است و حق ندارید اینجا ساخت و ساز کنید.
* با این خوان جدید چه کردید؟
کشمکشها بالا گرفت تا کار به دادگاه انتظامی کشیده شد اما بهرحال مدتی بعد اجازه ساخت صادر گشت. دو گوسفند قربانی کردم و ساخت و ساز را با روش امانی شروع کردم یعنی خودم استاد و کارگر میگرفتم. در یک مقطع هم پیمانکار گرفتیم ولی با کمک دوستان مانع سواستفاده شدیم. در همین ایام قیمت زمین را که 42 میلیون بود به 32 میلیون قبلی بر گرداندیم.
* اولین بناها که آماده شد چه تاریخی بود؟
حدود سال 1375 دبیرخانه در چهار طبقه ساخته شد که از آن برای دایر کردن کلاسها هم استفاده میشد و دانشکده علوم انسانی هم به گچ و خاک رسید و دوستان دیگر آمدند و خدا را شکر کار ادامه یافت تا حالا که روز به روز شاهد پیشرفت های جدید کیفی و کمی دانشگاه هستیم.
لازم به ذکر است که درراه تاسیس دانشگاه افراد زیادی همکاری و پیگیری کردند که اسامی آنها ممکن است در این مصاحبه آورده نشده باشد.