نقل از راویان ماربین جلد دوم، محمدعلی شاهین
مروری بر مشاغل اهالی ماربین از صفویه تا تشکیل بخش ماربین
راویان: شیخ علی صرامی(1398-1295)، صغری سلمانی(سرمه ساز)، متولد 1305، علی زهتاب متولد 1306، یدالله شومالی(شومال) متولد 1307، میرزا قانعی(کشباف) متولد 1312، محمود حدادی (نعلبند) متولد 1317، حاج محمدعلی اعلایی (دباغ)، رجبعلی یزدانی( پالان دوز)، متولد 1320، عباسعلی کریمیان (کلاهمال)، متولد 1320، حسین تاتاری(سنگتراش) متولد 1321، حسین زهتاب متولد 1332، حاج قنبر آقامحمدی(زهتاب) متولد 1325 اکبر آذربایجانی متولد 1335 رجبعلی عمویی(تنورساز) متولد 1340.
اشاره: مردم هر منطقهای در هر دورهای از تاریخ مشاغل خاصی داشتهاند به شکلی که در مقطعی حرفهای پیدا و رشد و پیشرفت میکند و در دوره دیگری این شغل کمرنگ و کم رونق میشود و حتی منقرض میشود. در دورههای بعد به مشاغلی که یا از بین رفتهاند و یا در حال کمرنگ شدن هستند کهنپیشه میگویند. درشهرهایی که مرکزیت و قدمت بیشتری دارند به تعداد زیادتری از این مشاغل بر میخوریم. در این متن با استفاده از گفتههای راویان و استادکارانی که حرفه آنها رو به انقراض است، مشاغل رایج در ماربین و سده آورده میشود. بعضی از این مشاغل در زمان نگارش کتاب کهنپیشه محسوب میشوند.
از آنجا که در زمان صفویه در آبادیهای ماربین مثلا ورنوسفادران بازار و دکان بوده و از طرفی تعدادی از اهالی این مناطق در دستگاههای دولتی مشغول بودهاند چه مشاغلی در دوران صفویه رایج بوده است؟
در کتاب تذکره نصرآبادی از نزدیک به یکصد و بیست منصب در دوران صفویه نام میبرد که برخی از منصبهای اداری و حکومتی آن عبارتند از:
آبدارباشی گری، احتساب، ایشک یا ایشیک، آقاسیباشی دیوان، بیگلربیگی، تحویلداری، توپچی، جارچی باشی، داروغگی، دیوانبیگی، شیخالاسلامی، قورچی گری، کتابداری، کلانتری، میرجملگی، نقابت و یوزباشی گری. به غیر از مشاغل دولتی گلهداری، کشاورزی و معدنکاری و به پیوست آنها فرآوری پنبه، پشم، پوست، عصاری، سنگتراشی رواج داشته است.1
ژان باتیست تاورنیه جهانگرد فرانسوی است که 9 بار به ایران در فاصله سالهای 1632 تا 1668 میلادی سفرکرده است. وی به بازارها و انواع مشاغل پایتخت صفوی در سفرنامه خود پرداخته و چون تاجرپیشه بوده به جزییات کار هم توجه نموده است. در خصوص ترکیب بازار و انواع مشاغل مینویسد: در فاصله عالی قاپو و دهانه بازار محلی است که کارگران چرمکار می نشینند و مشک و سطل و.. می سازند .کمان و تیر و شمشیرسازان هم در اینجا هستند. او همچنین به وجود دکانهای ادویه فروشان و عطاران و راسته چرم دوزان و فروشندگان لباس اشاره کرده است.2
در دوران قاجار و پهلوی چه مشاغلی رایج بودهاند؟
در دوران قاجر و پهلوی مشاغلی رایج بوده که برخی منسوخ و برخی هنوز هم رایج است عناوین تعدادی از آنها عبارتند از: علافی، زینسازی، نعلبندی، پالاندوزی، آببندی، ابریشمکاری، احرامیبافی، آشرمهدوزی، اکافی، الاغداری، آیینهسازی، بزازی، بریانی، بوریابافی، برنجکوبی، پاشنهسازی، پارهدوزی، پیزربافی، پوستیندوزی، پولکدوزی، پیلهوری، پینهدوزی، لحافدوزی، تخمهبرچینی، تریاکفروشی، تریاکمالی، تختکشی، تکلتودوزی، جولایی، جهکبافی، چادرشب بافی، چرخکشی، چرمیسازی، چرختابی، چارواداری، چلونگی، چوبداری، چیتسازی، حداد سقط و حداد خورده، حکاکی، حمالی، حمصی، خاتمسازی، خرازی فروشی، خراطی، خشتمالی، دالانداری، دباغی، دلودوزی، دواتگری، دهیک دوزی، رزازی، رصافی، رواسی، زرکشی، زریبافی، زنجیرهبافی، زهتابی، ساغری، سراجی، سرخالی سازی، سینهگری، سقطفروشی، سیمکشی، شالاندازی، شعربافی، شعرمالی، صباغی، سندونسازی، طبقکشی، طحانی، عصاری، عطایی، علاقبندی، فخاری، کلیچهدوزی، کناسی، کلوابندی، گازری، لندرهدوزی (ماهوت دوزی)، لوافی، مشکی بافی، مکاری، مهره کشی، نقره سازی، نعلبندی، نمدمالی و یخچالی(تولید و فروش یخ سنتی).3
احتمالا تمامی مشاغلی که از دوران صفوی و قاجار نام برده شد در آبادیهای ماربین و سده رایج نبوده است. اگر بخواهیم مشخصا روی سده متمرکز شویم در این منطقه چه مشاغلی رایج بوده است که در زمان نگارش کتاب منسوخ و یا کهن پیشه محسوب می شوند؟
این مشاغل مرتبط با کشاورزی، دامداری و معادن و محصولات آنها مانند گندم، تنباکو، تریاک، حبوبات، پنبه، پوست، پشم و سنگ و فرآوری و تولید محصولات و مصنوعات از آنها و نیز قنادی، عصاری و بعضی مشاغل خدماتی و مشاغل متفرقه بوده اند. برخی از این مشاغل مانند، چوبداری، چرخریسی، بوجاری پنبه زنی و لحافدوزی، درشکهداری و مامایی در جلد یک راویان و دباغی، ریسندگی، قنادی، گاریچی و گیوهدوزی در همین جلد جداگانه روایت شده است و در این نوشته به طور مختصر به نمونههای دیگر پرداخته می شود.
چه مشاغلی مرتبط با زراعت پنبه از کشت تا تولید محصول نهایی وجود داشته است؟
حداقل تا دهه 1330 کشت پنبه در منطقه رایج بوده است وکشت پنبه و مراحل فرآوری آن مشاغل متعددی را به وجود میآورده است به شکلی که در اسناد تاریخی به وجود 200 دکان پنبهزنی در ورنوسفادران در دوران صفوی اشاره شده است نامی در دست نوشتههای خود میگوید: ( بازار حلاجان باولگان ؛راسته ایست از چار سوق زاغی تا چار سوق شادی با دویست دکان پنبه کنی. همه تاق و چشمه زیر نور چشمه ). برخی از حرف این حوزه عباتند از : کلوزهکنی، کلوزه پاککنی،حلاجی، ندافی، نخریسی، شومالی، گیوهچینی و کاربافی.
در منطقه پشم هم فرآوری میشده است عناوین مشاغل این بخش مشخص است؟
مشاغل مختلفی درگیر روند تولید نخ از پشم بودهاند. برخی از آنها عبارتند از: پشمچین، کُلاییکن، پشم جورکن، حلاج، پشمریس، کلافکن، گولیپیچ، رنگرز، قپاندار، گاریچی، حمال، دلال و خامه فروش.
در تولید پوست و چرم و تولید محصول از آنها چه مشاعلی وجود داشته است؟
یک دسته دیگر از مشاغل که از دیرباز در این منطقه رواج داشته و هنوز هم رایج است، مشاغل مرتبط با تبدیل پوست گوسفند و گاو به محصولات نهایی است که البته دیگر اثری از تعدادی از آنها در زمان نگارش کتاب نیست. این حرفهها عبارتند از: دباغی، چرمسازی زهتابی، توپدوزی، سُردوزی و تولید دیگر مصنوعات چرمی.
ظاهرا یکی از مهمترین و با سابقهترین آنها زهتابی است، سندی از پیشینه زهتابی سده در دسترس است؟
بله زهتابی روزگاری رواج بسیار داشته و نام خانوادگی بسیاری در محله خوزان است. در دورهای در اوایل دهه 1330 در اصفهان، سده، نجف آباد و شهرضا کارگاههایی برای آماده سازی روده بز و گوسفند وجود داشت. در سده کارگاهی به این منظور دایر شده بود که به طور مستقیم و انحصاری محصول این کارگاه به خارج صادر میشد. ولی بقیه کارگاههای استان محصول خود را به تهران و از آن جا به خارج ارسال میکردند. 4 نامی که یادداشتهایی از او در دوره قاجار و پهلوی اول در خصوص سده وجود دارد در باره زهتابی چنین مینویسد: کمان حلاجی تکه چوبی است که خم شده که ( زه ) دو سر چوب را به هم متصل میکند. زه یا ژی را زهتابان از روده گاو و گوسفند میگیرند. زهتابان خوزان راسته ی بزرگ در بوستان سهم خوزان داشتند و از تجارت زه کارشان رونق داشت. زهتابان برای خود مسجد و ایوان داشتند. از کوشک و واره تا کوچه تاپو سازان خانه زهتابان بود. همه خانه باغ و بزرگترین خانه را باغ چهارصفه میگفتند بزرگ زهتابان میرزا عباس بود که دیوان داشت و ایوان و نمازگاهی کوچک. کار زهتابان چون دباغان بر لب جوی است. اسباب دستشان چوب خیزران است.5
مردم منطقه به سنگتراشی و حجاری هم اشتغال داشتهاند؟
بله مردمانی از این منطقه به خصوص اهالی ورنوسفادران از دیرباز سنگتراشی و حجاری میکردهاند و اسناد و شواهد هم آنرا تایید میکند.
چه اسناد و شواهدی؟
در کتاب تذکره نصرآبادی از چند سنگتراش و حجار چیره دست عهده صفویه از جمله استاد کلبعلی، سنگتراش متوفی:1047 خورشیدی و زینالدین علی متوفی:1070 خورشیدی نام برده شده است. علاوه بر آن استاد عبدالرحیم سنگتراش حجار باشی شاه سلطان حسین و پدر هفت برادران از محله باولگان ورنوسفادران بوده است.6 انتخاب نام خانوادگی حجار در اوایل قرن 14 نیز نشان از وجود این حرفه در سده دارد.7
همچنین در خاطرات غفار متولد 1308و محمد تقی داورپناه متولد 1315 شغل پدرشان معدنکاری و سنگ تراشی ذکر شده است.8
در حوالی بازار ورنوسفادران روربروی حمام زاغ آباد کارگاه گچسابی وجود داشت. سنگ گچ آن توسط چهارپایان از حاجیآباد آورده و در این مکان با سنگ آسیاب و نیروی چهارپایان شکسته و ساییده میشد. این کارخانه متعلق به فردی به نام حیدر گچی بود. مجاورکارخانه گچ یک کارگاه آسیاب آرد وجود داشت.
به غیر از مشاغلی که ذکر شد سدهیها در دوران گذشته به چه مشاغل دیگری اشتغال داشتهاند؟
عمدهترین مشاغل که از آنها نام برده شده و یا با استادکاران پیشن آنها گفتگو شده و یا اثر شغل اجداد آنها در نامهای خانوادگی اهالی موجود است عبارتند از: دیباجی یعنی دیبا بافی با ابریشم، صفاری، مسگری، نعلبندی، صابونسازی، تنورسازی، و ساخت تاپو و تاپوچی، خشتمالی، فرآوری سنگ گچ، باغبانی، هیاری، نخودبریزی کلاه مالی، نمدمالی، پالاندوزی، چرمسازی، سُردوزی و توپدوزی. روزگاری دکانهای زیادی در محلات مختلف سده دربازار ونوسفادران و راسته های آن، دوشنبه بازار و میانجوی، درب محکمه و اطراف مسجد جامع خوزان به این مشاغل اختصاص داشته است.
نمد مالی تولید دستی محصولاتی از قبیل نمدفرش، کولیِ چوپانی، کمربند و پابند بوده است.نمدمالان که در محله گارسله متمرکز بودند، محصولات خود را به شهرهای دیگر از جمله عشایر قشقایی فارس صادر میکردند. پالان دوزان خورجین و پالان چهارپایان را تولید میکردهاند. استادکاران باقی مانده این حرفه در زمان دفاع مقدس هم فعال بودهاند. کلاه مالی تولید سنتی انواع کلاه نمدی یا کلاه سدهی بودهاست و برای هرگروه اجتماعی کلاه خاصی تولید میکردهاند. در دوران پهلوی تصمیم گرفته میشود همه یک نوع کلاه داشته باشند. سندی مربوط به سال ۱۳۱۴ نشان میدهد به صنف کلاه مال سده دستور داده میشود کلاه تمام لبه و ارزان جهت رعایا تولید کنند.9
زنان سدهی دهههای اولیه قرن 14 چادرهایی بر سر میکردند که به چاچب سدهی معروف بود سوال اینجاست که مگر بافندگی و تولید پارچه در منطقه رواج داشته است؟
همانطور که در روایتهای دیگر ذکر شد دخترها از کودکی مشاغلی مانند انواع بافندگی را فرا میگرفتند و پس از ازدواج معمولا در گوشهای از خانه به هنر فراگرفته مشغول بودند. به همین دلیل روزگاری بافندگی مانند شالبافی، کشبافی، کاربافی، تولید بندتنبان که حتی در جهیزیه دختران گذاشته میشده، چیتسازی و تولید انواع چاچب در سده رایج بوده است که البته اکثر کارگاههای دستی در خانهها دایر بودهاست.
در کتاب و یا نوشتهای به بافندگی در سده اشاره شده است؟
بله در کتاب فرهنگ جغرافیا10 از اواخر دهه 1320به وجود حدود 400 دستگاه کارگاههای پارچه و کرباسبافی در خانههای سده ذکر شده است. همچنین در مقالهای در وصف سده در دهه 1330 به وجود چند هزار گارگاه دستی پارچه و کرباس و قالی بافی در سده اشاره شده است.11
ظاهرا کشبافی سنتی زمانی در سده رایج بوده است تاریخچه آن مشخص است؟
بله بر پایه اظهارات پیشکسوتان کشبافی شخصی به نام استاد محمد یزدی این شغل را از یزد در اوایل دهه 1320 وارد سده کرد و چند کارگاه در شمسآباد خوزان راه اندازی نمود و به مرور به محلههای دیگر هم رسید.12
................................
1- نصرآبادی، میرزا محمدطاهر، تذکره نصرآبادی، تهران، ارمغان،1317.
2-تاورنیه ژان باتیست، سفرنامه تاورنیه، ترجمه حمید ارباب شیرانی، اصفهان، گلشن، 1383
3-الهیاری، فریدون و همکاران، تاریخ حرف، صنایع، تجارت استان اصفهان از دوره باستان تا انقلاب اسلامی، اتاق بازرگانی اصفهان، 1393
4- همان صفحه 468 .
5- نامه نامی علی اصغر عرب.
6- شاهین محمدعلی، پیمانی لیلا، راویان ماربین، جلد اول، اصفهان، گفتمان اندیشه 1398، ص11.
7-شاهین محمدعلی، نامها و نشانهها، اصفهان، گفتمان اندیشه 1398، فصل 7.
8- تقیخانی، علیرضا و همکاران، زندگی و کارنامه خیر مدرسه ساز، محمدتقی داورپناه، تهران، هزار برگ،1390.
9- مرکز اسناد اصفهان، شناسه سند ۹۷/۳۳۹/۱۵۰۱.
10- رزمآرا حسینعلی، فرهنگ جغرافیائی ایران، (جلد دهم)، دایره جغرافیایی ستاد ارتش، تهران 1332، صص 106 و 107.
11- نشریه فرهنگ همایونشهر سال 1339 صفحه 8.
12- شاهین، محمدعلی، هزارسال خمینیشهر، اصفهان، گفتمان اندیشه، 1396، ص 41.