نقل از کتاب راویان ماربین جلد پنجم، نگارش محمدعلی شاهین
راوی: حاج حسین فخاری
ولادت: خرداد 1325
نام پدر: قنبرعلی
تاریخ مصاحبه: مرداد 1401
مکان مصاحبه: خانه مجیر
محورهای گفتگو: شکل گیری تدریجی مخالفت با رژیم پهلوی در محله ورنوسفادران، چگونگی رشد افکار مذهبی و پرورش افکار انقلابی در جوانان
اشاره: گفتگو با افراد متعدد دخیل در مبارزات دوران انقلاب اسلامی، از زوایای مختلف و نیز در محلات و شرایط متفاوت، وقایع این دوران را دقیقتر مستند میکند. به همین منظور سعی شده با چندین راوی و شاهد گفتگو شود. گفتگوی پیشرو بیشتر به مبارزات در محله ورنوسفادران پرداخته است.
* چه شد که به مطالعات مذهبی و سیاسی گرایش پیدا کردید؟
بنده متولد محله زاغآباد هستم آیتاله سید جمالالدین صهری امام جماعت مسجد محل ما بود. وی که یک روحانی روشن و فعال اجتماعی بود روی رشد شخصیت من در نوجوانی تاثیر به سزا داشت. در دبیرستان عماد هم دبیرانی بودند که تفکرات مذهبی و انقلابی داشتند آنها هم روی پرورش و نیز گرایش سیاسی و اجتماعی من تاثیر گذاشتند.
* دیپلم را هم از دبیرستان عماد گرفتید؟
بله و پس از آن به خدمت سپاهی دانش در خوی اعزام شدم که البته غیر از تدریس کارهای عمرانی هم در منطقه انجام میدادم. سابقه خوب فعالیت در آن منطقه سبب شد تا بعد از 50 سال دانشآموزان آن دوران دبستان محل خدمتم طی برنامهای از من تجلیل کنند. پس از پایان خدمت به عنوان معلم در روستای چم یوسفعلی نزدیک سامان استخدام شدم.
* و همچنان به شغل معلمی ادامه دادید؟
خیر در اول سال 1348 به استخدام ذوبآهن اصفهان در آمدم. در سالهای بعد ادامه تحصیل دادم و موفق به اخذ مهندسی مکانیک از دانشگاه صنعتی شدم. تا سال 1381 در مشاغل کارشناسی و مدیریتی از جمله معاون مدیر عامل ذوبآهن و نیز معاون شرکت ملی فولاد ایران به کار مشغول بودم. همزمان در پیش راندن کارهای اجتماعی مانند احداث دانشگاه آزاد و... فعالیت کرده و از یک مقطعی به بعد بیشتر در امور خیر مانند خیریه سالمندان و شجره طیبه فعال شدم.
* برگردیم به فعالیت های مبارزاتی دوران پیش از انقلاب، عمده کارهای شما و دوستانتان در این دوران چه بود؟
تشکیل جلسات سخنرانی، تکثیر نوارهای سخنرانی امام و دیگر انقلابیون با دستگاهی که از بندر عباس خریداری کرده و مخفیانه با خودروی ژیان به شهر منتقل کرده بودیم، راه اندازی تظاهرات و اعتراضات، پخش کتابهای دکتر شریعتی و مرتضی مطهری. البته در راه اندازی قرضالحسنه سیدالشهدا هم نقش داشتم.
* نوارها رادر شهر فقط شما و با همین دستگاه تکثیر میکردید؟
البته آنروزها فعالیت ها مخفی بود و سعی میشد کسی از کار شما سر در نیاورد ولی آقای راشد صاحب کتابخانه مذهبی راشد با ابتکاری که به خرج داده بود و نیز فعالان محله خوزان هم در تکثیر نوارها البته مخفیانه فعال بودند.
* گروهی برای برنامه ریزی تظاهرات داشتید؟
بله با چند نفر از دوستان از جمله حسین سبحانی، خلیل نوربخش، شهید حسن فاتحی جعفر صرامی هاشم بوذری و یکی دو نفر دیگر گروهی تشکیل داده بودیم که مخفیانه و با رعایت مسایل امنیتی تشکیل جلسه داده و تا آنجا که میشد کارها را برنامه ریزی میکردیم.
* مسجد زاغآباد در دوران انقلاب یکی از پایگاههای مبارزان و نیز شکل گیری اعتراضات بود، این مسجد چگونه چنین شرایطی پیدا کرد؟
همان اوایل تظاهرات خیابانی فردی در اصفهان شهید شد. شاید وی اولین شهید میدانی تظاهرات در اصفهان بود. برای وی در مسجد حسینآباد مراسمی برپا کردند که منهم در آن شرکت داشتم. همانجا پیشنهاد دادم که مراسم مشابهی هم در همایونشهر برگزارکنیم. پذیرفتند و مقدمات کار را برای تشکیل مراسم در مسجد زاغآباد با هماهنگی حاجآقا رضا صهری، امام حماعت مسجد فراهم کردیم. در روز موعود مراسم با شرکت تعدادی از شهروندان و اهالی محل و میهمانانی از حسینآباد برگزار گردید. در پایان مراسم شعارهای ضد رژیم داده شد و مردم به خیابان ریختند و تظاهرات شکل گرفت و به سوی میدان اصلی شهر گسترش یافت.
* عاقبت این تظاهرات چه شد؟
تعدادی از طرفداران رژیم یا شاهدوستان، نزدیک پل گاردر به تظاهرکنندگان حمله کردند. بومی ها که راه و چار را بلد بودند فرار کردند ولی تعدادی از میهمانان حسین آبادیی کتک خوردند.
* افراد و خانواده هایی در جریان اوج انقلاب آسیب میدیدند، برنامه ای برای کمک به آنها داشتید؟
بله یکی از دوستان به نام رجبعلی عشقی خودروی خود را در اختیار ما گذاشته بود و ما هم افراد آسیب دیده نیازمند را شناسایی و به آنها کمک های آذوقه ای و غیره میکردیم.
* خاطره ای از کشته شدگان حین تظاهرات دارید؟
در یکی از تظاهرات یکی از اهالی محل حاضر در صحنه هدف مستقیم گلوله قرار گرفته و در جا شهید شده بود. یکی از دوستان موضوع را به من خبر داد. خودم را به خانه شهید رساندم. جسد او را به خانه منتقل و در جایی مخفی کرده بودند تا به دست ماموران نیفتد. با وجود مخالفت خانواده تصمیم به غسل و کفن وی گرفتیم. یکی از غسالها را به خانه آوردیم تا کارها را انجام دهد و بعد از آن چهار نفری که در خانه بودیم، وی را به قبرستان زاغآباد بردیم. یکی از همراهان قبر آمادهای را در اختیار قرار داد. جسد را در آن قبر گذاشتیم اما در آن هوای سرد به سختی خاک برای ریختن درون قبر پیدا کردیم. کار ما تمام شده بود که چند نفر پیکر شهید عرب را که همان روز شهید شده بود به قبرستان برای دفن آوردند.