نقل از کتاب راویان ماربین جلد چهارم، نگارش محمدعلی شاهین
راوی: غلامرضا تنهایی1
تاریخ مصاحبه: سال 1392
پرسشگر: لیلاپیمانی
مکان مصاحبه: خانه مجیر
محورهای گفتگو: نمایندگی کیهان در دهه 1340، فعالیت های مطبوعاتی در این دهه
*پدر شما سالها نماینده فعال کیهان در همایونشهر بود، در جریان فعالیت های مرحوم پدرتان بودید؟
بله حدود سال 1344 بود پدرم از خوزستان به زادگاهش برگشت و در ابتدای خیابانی که اکنون امام جنوبی نامیده میشود یک کتاب فروشی راه اندزی کرد، این کتابفروشی نمایندگی کیهان را هم داشت.
*ایشان اولین کسی بودند که کیهان را در همایونشهر نمایندگی می کردند؟
خیر پیش از ایشان فردی به نام عباسعلی کوشکی خبرنگار کیهان در شهر بود و نمایندگی کیهان آن زمان دست حاج حسن صرامیبود که علاقه چندانی به این کار نداشت. و عباسعلی کوشکی پیشنهاد داد تا پدرم نماینده این روزنامه بشود.
*بعداز اینکه پدرتان این پیشنهاد را پذیرفت چه شد؟
پدرم برای انجام مراحل اداری به سرپرستی کیهان در اصفهان رفت و آن جا از او خواستند که علاوه بر نمایندگی، خبرنگاری کیهان در منطقه را هم بپذیرد که قبول کرد و کارش را با فروش 5 نسخه کیهان در روز آغاز کرد.
*روزنامه چطور به دست شما میرسید؟
سرپرستی در اصفهان، روزنامهها را به سواریهای خط همایونشهر اصفهان میداد تا به ما تحویل بدهند. ما گاهی کلی وقت سر میدان مرکزی میایستادیم تا یکی از رانندهها روزنامه را بیاورد تا با دوچرخه به دست مشترکها برسانیم. کیهان دستمزدی به راننده ها نمیداد. اما سرپرستی روزنامه اطلاعات برای رساندن روزنامه ها به شهر به راننده دستمزد میداد و همین باعث میشد که راننده خیلی رغبتی به رساندن روزنامه کیهان به ما نداشته باشد و گاهی اوقات چند بار روزنامه ها داخل سواری میماند و گاهی هم راننده فراموش میکرد آنها را به دست ما برساند.
*مرحوم پدرتان برای توسعه روزنامهخوانی در شهر چه اقداماتی انجام دادند؟
آن زمان پدرم با روسای ادارات صحبت میکرد تا کیهان را بخرند، اما هیچکدام قبول نمیکردند و میگفتند اطلاعات برایمان میآید و کافی است. فقط بخشدار بود که قبول کرد و ما روزی یک کیهان برایش میبردیم.
*مگر قیمت روزنامه چقدر بود؟
آن زمان کیهان و اطلاعات هر دو 4 ریال بود.
*کیهان اخباری هم از شهر منتشر میکرد؟
از آن جا که فروش کیهان در شهر بسیار کم بود روزنامه هم رغبتی به چاپ اخبار منطقه نشان نمیداد برای همین پدرم چند نفر از فرهیختگان آن زمان از جمله خسرو رفیعی دبیر معروف و استانی شیمی، حاجمصطفی پیمانی، رضوانی و... را دعوت کرد و گفت: برای شهر ما افت دارد که کیهان تنها 5 نسخه فروش داشته باشد و از آنها خواست تا مشترک روزنامه شوند، آنها هم پذیرفتند و کمکم فروش کیهان در شهر بیشتر شد.
*به خاطر دارید در این دوران دکه مطبوعاتی در شهر دایر بود یا نه؟
تا آنجا که من میدانم هیچ دکه مطبوعاتی در شهر فعالیت نداشت چرا که دکه کیهان واقع در میدان مرکزی تعطیل شده بود و کیهان در کتابفروشی ما به فروش میرسید.
*دکه کیهان که اشاره کردید مربوط به قبل از پذیرش نمایندگی توسط پدر شما بوده از کم و کیف دایر شدن آن مطلع هستید؟
یک دکه 5/1 در 5/1متری کنار بستنی عدالت بود که توسط حاج حسن صرامی اداره میشد و شاید اولین دکه مطبوعاتی بود که در شهر دایر شد، زمان شروع به کار آنرا نمی دانم ولی تا زمان شروع کار پدرم فعال بوده است.
*و بعد از تعطیلی دکه حاج حسن صرامی دکه دیگری در شهر دایر نشد؟
چرا در سال 1347یک مدیر خوش فکر به نام منصور فرهنگ به ریاست اداره برق همایونشهر گمارده شد و با وجودی که اصلا جزو وظایفش نبود به بخشدار وقت مهندس وفایی پیشنهاد داد تا یک دکه مطبوعاتی در شهر دایر کند. شهرداری بودجه ساخت چنین کیوسکی را نداشت و ساخت آن به چند نفر از شهروندان پیشنهاد شد و در نهایت پدرم پذیرفت. فرهنگ که تحصیل کرده فرانسه بود طرح یک کیوسک فلزی 6 ضلعی را داد که سقفش گنبدی شکل بود و قرار بر این شد که شهرداری هزینه برقش را بپردازد و به این ترتیب پدرم اجازه یافت به غیر از روزنامه، تقویم، بستنی پاستوریزه و نوشابه هم بفروشد. فروش کیهان در این زمان به 15 عدد رسید و بخشدار به پاس این کار او به همه ادارات تکلیف کرد که روزنامه کیهان را بخرند.
*مرحوم تنهایی در مدت فعالیت خبرنگاری خود اخبار خاصی از شهر در روزنامه کیهان منتشر کردند؟
بله چند تا از مهمترین ها را ذکر می کنم
بفرمایید
زمانی در شهر شایع شده بود موجودی پیدا شده که بچهها را میخورد. مدتی بعد گفتند این موجود را پیدا و کشتهاند. اکبر لطفی عکسی گرفته بود که به پدرم هم داد و او برای کیهان فرستاد. خبر در صفحه اول روزنامه چاپ شد و پدرم 20 تومان جایزه گرفت.
خبر دیگر مربوط به سیبری 2 بود درواقع پدرگزارشی از سیبری برای کیهان تهیه کرد. در این گزارش با چند نفر از باغدارانی که سیبری پرورش میدادند صحبت کرد و نوشت این میوه به دربارشاه و حتی خارج از کشور هم صادر میشود. عکس زیبایی هم از سیبریهای خودمان گرفت. این خبر و عکس در نصف یک صفحه روزنامه کیهان چاپ شد. کیهان 5 تومان برای پدرم جایزه فرستاد و اداره کشاورزی آن زمان هم بابت چاپ این گزارش یک قیچی باغبانی به پدرم داد که 20 تومان قیمت داشت.
یک بار هم پدر از یک زمین خواری در دانشگاه صنعتی خبری برای روزنامه فرستاد. از اصفهان یا تهران اعمال نفوذ کردند و آن خبر اجازه انتشار نیافت، اما کیهان بابت آن پاداش به پدر داد و تشکرکرد.
.....................
1- فرزند..... ، کارمند باز نشسته پالایشگاه
2-در دوران طلایی باغات گلابی در سده و همایونشهر حدود 900 هکتار از این باغها وجود داشت که در آنها انواع درختان گونههای گلابی مانند شاه میوه آلدارانی، کفتربچه، لالا و برموت کاشته شده بودند. یکی از انواع این درختان سیبری بود که میوهای با عطر و طعم منحصر به فرد می داد و فصل برداشت آن در پاییز و در بهترین حالت یک دهم از محصول کل یک باغ بود. اهالی این میوه را زیر پنبه نگه می داشتند و در نوروزی با آن از میهمانان پذیرایی میکردند. مازاد آن به بازارهای خارج از استان مثل تهران صادر و نام شهر را بر سر زبان ها میانداخت. در سال 1375 حدود 100 هکتار زمین زیر کشت درختان سیبری بود و برداشت سیبری به اوج خود رسید اما میزان برداشت این میوه رفته رفته از سال 1380 به بعد رو به کاهش گذاشت به طوری که در دهه 1390 کارشناس مسوول وقت باغبانی جهاد کشاورزی شهرستان برای میزان برداشت سالانه آن از عبارت «غیرقابل ملاحظه» ااستفاده کرد.
............