نقل از کتاب راویان ماربین جلد ششم، نگارش محمدعلی شاهین

راوی: محمود گرجی

ولادت: 1315

نام پدر: حیدر

شغل: کارمند بازنشسته بهداشت و درمان

محل سکونت: خمینی‏ شهر

تاریخ مصاحبه: در دهه 1390 طی چند گفت و گو و گپ وگفت‏ های دوستانه

محورهای گفتگو: تحولات بهداشت خمینی‏ شهر در دهه 1360 و1370

اشاره: تا دهه 1360، شهر همچنان وضعیت بهداشتی مناسبی نداشت. مغازه‏ها‏، و مراکز تولیدی اصول بهداشتی را رعایت نمی‏کردند. بعضی از بیماریهای مشترک انسان و دام مانند تب مالت شایع بود. دامها در خانه‏ها نگهداری می‏شدند. عرضه شیر و ماست و پخت نان به شکل سنتی بود. مراکز عمومی، بهداشت را رعایت نمی کردند. بعضی فعالیت های اقتصادی مضر برای سلامتی شهروندان مانند دباغی، در داخل محلات انجام می‏شد و در اصل اطلاعات عموم مردم از بهداشت بسیار پایین بود. در چنین شرایطی فرد آگاه و جسور و توانمندی به نام حاج محمود گرجی، سکان بهداشت شهر را در دست گرفت و توانست تحولات مهمی را در این زمینه رقم بزند. با مجموعه سوال و جوابهای پیشرو که در جلسات دوستانه با وی انجام شده و نیز استفاده از گفتگوی وی با دوهفته نامه فرصت، سعی شده تاریخ این بخش شهر در رابطه با بهداشت، مستند شود.

* نام شما از دهه1340 همراه فوتبال و از دهه 1360 همراه بهداشت شهر مطرح بوده است، به همین دلیل در سلسله گفتگوهای تاریخ شفاهی منطقه، گفتگو با شما گوشه ‏هایی از تاریخ شهر را مستند می‏کند. در نوبت قبلی به فوتبال پرداختیم. در این نوبت به بهداشت شهر پرداخته شود به عنوان سوال نخست رشته بهداشت را کجا خواندید؟

پس ‏از اخذ دیپلم در سال 1339 از طرف بهداشت اهواز به مدرسه عالی بهسازی وارد شدم. سه سال آنجا ماندم و آموزش‏های مختلفی دیدم.

* این آموزش‏ها چه مباحثی را در برمی گرفت ؟

همه مباحث‏ بهداشتی از قبیل لوله کشی، آب‏رسانی، مبارزه با مالاریا، خشک کردن برکه‏ها، بهسازی سینماها، مدارس و عناوین دیگر.

* بعد چه شد؟

تا سال 1343 در بهداشت خوزستان بودم و بعد به زادگاهم برگشتم و در سمیرم ادامه خدمت دادم.

برای سمیرم. ماموریت پیدا کردم که همزمان با اجرای اصل چهار ترومن بود و با کمک دیگر نیروها به اجرای آن پرداختیم.

* تا چه سالی؟

تا سال 1346 و بعد به اصفهان آمدم و مسوول بهداشت شهرداری اصفهان شدم چون شهرداری‏ها قانونی داشتند که اختیارات زیادی از جمله بستن مراکز غیر بهداشتی به ما می‏داد. پس از دو سه سال به اداره بهداشت با وجود پا فشاری شهردار برگشتم.

* با پیروزی انقلاب یک نهضتی برای خدمات رسانی به روستاها شروع شد شما هم در این زمینه فعال بودید؟

یله، گروهی درست کردیم و به فریدون‏شهر رفتیم تا به روستاهای آنجا خدمت رسانی کنیم. تاجایی که ماشین می‏رفت با ماشین و بقیه راه را به صورت پیاده، یا با قاطر یا هلکوپتر طی می‏کردیم. حدود 80-70 روستا را لوله‏کشی آب کردیم و  ادامه کار به جهاد سازندگی واگذار شد.

* برگردیم به موضوع اصلی و آنهم حضور شما در بهداشت زادگاه و تحولاتی که انجام گرفت ، ماجرا از چه سالی شروع شد.

از سال 1362  که مسوولیت اداره بهداشت خمینی‏ شهر به من واگذار شد.

و تا چه سالی ادامه یافت؟

تا  1372.

* در چه شرایطی این مسولیت را پذیرفتید؟

زمانی که من مسوول شدم گاوداری‏ها، دباغی‏ ها‏ کشتارگاه‏ها داخل شهر و غیر بهداشتی فعال بودند دیوار کارگاه‏ها و مغازه‏ها حتی نانوایی‏ها و قصابی‏ ها کاشی نبود، دردستشویی ‏های مراکز عمومی‏ صابون و مواد شوینده وجود نداشت و نظافت آنها‏ رعایت نمی‏شد. در واقع شهر وضعیت بهداشتی قابل قبول نداشت و اصولا بهداشتی نبود.

* و شما مصمم شدید تحول ایجاد کنید؟

بله و با جدیت و تمام توان و نظارت کامل بر نیروها وارد عمل شدم.

* مرکز بهداشت کجا بود؟

خیابان مدرس

* برای روشن شدن موضوع یک به یک مشکلات و اقدامات ده ساله شما را بررسی می‏کنیم دامداری‏ها‏ چه مشکلی داشتند و شما چه کردید؟

دامداری‏ها‏ در داخل خانه‏ ها‏ و در داخل شهر و بیشتر در انتهای خیابان شهید صدوقی بودند. با برنامه ریزی آنها را جابجا کردیم. از ثمرات خروج دامداری‏ ها‏ از شهر مهار تب مالت است که به آن افتخار می‏کنم. این شهر مرکز تب مالت بود. چون شیرهای اینجا آلوده بود و مردم گاهی شیر را نجوشانده مصرف می‏کردند. الان تب مالت در این شهر نیست.

* یکی از معضلات را دباغی ‏ها‏ اعلام کردید با آنها چه کار کردید؟

در  سطح شهر حدود 80 دباغی وجود داشت که البته اشتغالزا و ارز آور بودند ولی مشکل بهداشتی داشتند به همین دلیل. برای آنها جایی را در نظر گرفتیم و ظرف 4 سال شهرک دباغی‏ها‏ را تاسیس کردیم.

* ظاهرا تا زمان تصدی شما بر بهداشت شهر خبری از کاشی‏کاری مغازه‏ ها‏ نبود؟

بله مغازه‏های نانوایی، قصابی، اغذیه فروشی و ... کاشی نبودند و کسی هم به آنها کاری نداشت. به آنها گفته شد باید مکان خود را کاشی کنند. کاشی کردن مکان‏ها هزینه داشت و مجبور بودیم کاشی و مصالح. به قیمت بسیار ارزان برای مغازه‏ها تهیه کنیم.

* کسبه همکاری می کردند؟

اکثرا بله ولی گاه مرا تهدید میکردند ولی من بهرحال قانون را اجرا میکردم.

* قوه قضایی هم همراهی می کرد؟

بله اگر کسی زیر بار نمی‏رفت به دادستان زنگ می‏زدم تا مجبور به انجام کار شود.

* دیگر معضلات بهداشتی شهر چه چیزهایی بودند؟

رعایت نکردن بهداشت در اماکن عمومی‏ مانند مساجد و مدارس، ورود فاضلاب به نهرهای عمومی، قبرستانهای داخل شهر، نپوشیدن روپوش بهداشتی توسط فروشندگان مواد غذایی، ماست بندها و پخش زباله در سطح شهر.

* با آنها چطور رفتار کردید؟

با آموزش و فرهنگ سازی و نشان دادن راه صحیح و در نهایت جلوگیری از اقدامات غیر بهداشتی آنها . مثلا با متولیان مساجد صحبت کردیم و کاشی رایگان دادیم تا دستشویی بهداشتی عمومی‏ بسازند. دو سال تمام پول شستشوی فرش‏ها‏ی مساجد را دادیم تا تبدیل به یک فرهنگ شد و ظروف ماست بندها که مشکل بهداشتی داشت را با ظرف‏ها‏ی تمیز با رنگ سفید جایگزین کردیم.

* در همین ایام چشمه منظر به پادگان تبدیل شد. در تهیه آب بهداشتی آن، شما دخیل بودید؟

در سال 1363 جنگ بود و وبا آمده بود، در چشمه منظر که مرکز آموزش سپاه بود یک منبع آب به اندازه یک اتاق درست کردیم و از آن به بقیه نقاط آبرسانی شد، صمن اینکه 18 دوش حمام هم نصب شد.

* تمام طرح هایی که برای بهداشتی کردن شهر در ذهن داشتید را عملیاتی نمودید؟

خیلی ‏ها را به سرانجام رساندم و برخی را هم موفق نشدم.