اولین های آموزش و پرورش دختران در خمینی شهر
نویسنده : محمدعلی شاهین / مطهره عباسیان
ستون های هر فرهنگ و تمدنی را عناصر مختلف مثل آموزش و پرورش و علم و هنر و ادبیات تشکیل می دهند که هر کدام معمارهای خود را دارند و البته در این میان معماران اصلی را می توان آموزگاران و معلمین دانست که بدین جهت وارثان انبیایند.
در شهر و دیار ما هم آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت نوین تاریخچه خود را دارد و معمارهایی داشته که البته بی مدعا و خاموش نظاره گر بناهایی اند که زمانی به دست خود ساخته اند و هیچ انتظاری جز استحکام و درستی و زیبایی این بناها ندارند.
قبل از تشکیل اولین دبستان دخترانه سده - این مادران آینده که تعلیم و تربیت آنها باید صدر مسائل باشد - به روشهای سنتی مثل رفتن به مکتبخانه و کلاس های قرآن و اصطلاحا کار ، تعلیم و تربیت می دیدند و البته به دلیل پایین بودن سن ازدواج مجالی برای ادامه تحصیل نمی یافتند و بعد شوهر و مادر شوهر و خانواده بود که آنها را تربیت می کرد و پرورش می داد.
شنیدنی های اولین تجربه دبستان دخترانه را در گفت و گو با اولین معلم زن و یکی از اولین دانش آموزان در شهرستان - خانم شریفی و خانم طاهری - که هر دو مادر شهید هم هستند و عزیزان خود یعنی سید محمد طاهری و مرتضی شاهین را در راه مبارزه با جهل و نادانی و استبداد و سلطه تقدیم کرده اند، می خوانیم.
اولين معلم زن در پیشینه خمينی شهر
اسم تان؟
خانم آغا شريفی هستم متولد 1310 .
در چه سالی به استخدام آموزش و پرورش در آمديد؟
فروردين 1328 در سن 18 سالگی. برای ماموريت شغلی پدرم به ملاير رفته بوديم و من همان جا ادامه تحصيل دادم و سيكلم را گرفتم و بعد از قبولی در يك آزمون، گواهينامه مقدماتي گرفتم و به استخدام آموزش و پرورش درآمدم. البته در دوران تدريس هم در 2 دوره 180 ساعته و 240 ساعته در اصفهان شرکت کردم و ارتقا گرفتم. در سال 1331 هم با يكی از همكارانم به نام آقاي طاهری ازدواج كردم.
كسی با درس خواندن شما به عنوان يك دختر مخالف نبود؟
نه، من در يك خانواده فرهنگی به دنيا آمدم. پدرم محضردار بود و دو تا از دايی هايم معلم بودند. پدر و مادرم مرا خيلي دوست داشتند و اصلا با درس خواندنم مخالف نبودند.
اولين جايي كه شروع به تدريس كرديد كجا بود؟
دنباله جوي گاردر، كوچه بسته، منزل حاج ابراهيم سرتيپی بود كه بعدها رونق پيدا كرد و به "مدرسه پروين" تغییر نام داد. در مدارس عفت و ناموس هم تدریس کرده ام.
چه مقطعي؟
آموزگار دبستان بودم.
چه تعداد دانش آموز داشتيد؟
آن زمان 30-20 دانش آموز داشتم. البته سن هايشان متفاوت و اغلب بالا بود مثلا 10 ساله، 12 ساله و حتی 15 ساله.
و ساعت كاری مدرسه؟
از 7 صبح بود تا 12 ظهر . به محضی که مدرسه تعطيل می شد بچه ها بايد به خانه می رفتند و اينطور نبود كه به خانه رفتنشان دير و زود شود.
چه كتاب هايی درس می داديد؟
فقط رياضی و فارسی و قرآن. البته در كنار آن هنرهايی مثل قلاب بافی و گلدوزی و خياطی هم تدریس می شد.
مضمون كتاب ها يادتان مانده است؟
داستان های كليله و دمنه و گلستان سعدی بود و بعدها علم الاشيا جای علوم را گرفت.
نیروی دفتری هم داشتيد؟
من هم آموزگار بودم، هم مدير و هم ناظم. فقط يك مستخدم داشتم كه خانمی به اسم سلطنت بود.
در كلاس درس چه امكاناتی داشتيد؟
يك تخته سياه و گچ و ميزهای چوبی. البته هر وقت درخواستی از اداره فرهنگ می كرديم فوری اجابت می كردند.
اداره فرهنگ ؟!
بله، آن زمان اداره آموزش و پرورش، فرهنگ نام داشت. جای آن هم در كوچه درب محكمه بود، خانه آقای لقمانی. ريیس آن هم اگر درست بگويم حاج آقا محمدی بود بعد مسوولاني از اصفهان آمدند.
وضعيت كلاس هايتان چطور بود؟
كلاس ها خوب بود، نور خوبی داشت و چون بيشتر در خانه افراد سرشناس و سرمايه دار برگزار می شد، حياط های بزرگی داشت و باصفا بود. بچه ها زنگ هاي تفريح در حياط بازی های محلي می كردند مثل بازی با توپ و هفت سنگ و طناب بازی و ...
لباس فرم هم داشتيد؟
من هميشه با لباس معمولی بلوز دامن و روسری و گاهی چادر رنگی می رفتم اما بچه ها فرم سرمه ای و جوراب سفيد داشتند و كفش سرمه ای. روی يقه هايشان هم يقه گرد توري يا پلاستيكی سفيد بود كه زود به زود بايد می شستند. چون آن زمان بچه ها دير به دير حمام می کردند.
چرا آن زمان بیشتر دخترها از با سواد شدن محروم می ماندند؟
یکی از علت های مهمش این بود که معلمان مدارس مرد بودند و دیگر اینکه دخترها را در سن پايين شوهر می دادند و همین که در مکتب یا اصطلاحا کار سواد خواندن و نوشتن یاد می گرفتند برايشان بس بود. دوران آموزگاری من هم فقط خانواده های سرشناس و مرفه دخترهايشان را به مدرسه می آوردند. بعد كم كم ديگران هم تشويق شدند چون تمام هزينه به دست آموزش و پرورش بود حتي بچه ها تغذيه رايگان داشتند.
برنامه های صبحگاهی تان چه بود؟
سرود صبحگاهی ما ای ايران ای مرز پرگهر بود. دانش آموزان باید سر صف حتما يك آيه از سوره ملك را حفظ مي كردند تا همه سوره را از بر بشوند.
حقوق معلمی تان چقدر بود ؟
اولين حقوقم را به ياد ندارم و فيش های حقوقی اولم را هم ندارم ولی با حقوق 1100 تومان با پايه 7 آموزگاری و گروه 13 در سال 52 بعد از 24 سال سابقه تدریس بازنشست شدم.
تفاوت نسل قديم و حالا را در چه مي بينيد؟
در انضباط و تربيت خانوادگی، بچه ها از اين نظر خیلی فرق كرده اند. آن زمان اينقدر دانش آموز محوری نبود و بچه ها به معلم احترام می گذاشتند.
گفت و گو با یکی از اولین دانش آموزان دختر در پیشینه خمینی شهر:
هر که سرمایه از ادب دارد...
اسمتان.
سیده صدیقه طاهری.
شما ظاهرا از اولین دخترانی بودید که به مدرسه رفتید.
بله در شش سالگی.
معلم های شما چه کسانی بودند و چه درس هایی می خواندید؟
یک معلم داشتیم به نام خانم شریفی و دو تا کتاب علم الاشیا که شامل فارسی، جغرافی و تاریخ بود و تعلیمات دینی و قرآن.
از حال و هوای مدرسه های آن زمان برایمان بگویید.
صبح ها با لباس فرم به مدرسه که دنبال جوی گاردر در کوچه بسته بود می رفتیم، خودمان درب مدرسه را باز می کردیم، برنامه صبحگاهی مان سرود و قرآن بود، شنبه ها ناخن ها و موهایمان را می دیدند، آن زمان ها شپش فراوان بود و افراد مبتلا به محل فعلی بیمارستان اشرفی معرفی می شدند.
بازی هایتان؟
طناب بازی، قایم موشک، گاوِ منی.
از خاطرات آن دوران چه چیزی بیشتر در ذهنتان مانده است؟
یکی اینکه تنقلات ما نخودچی و کشمش بود و نان و پنیر . اگر یک روز همکلاسی ها تغذیه نداشتند مثلا نان را با کف دست اندازه می گرفتیم و به او قرض می دادیم و دوم اینکه سرمشق های آن زمان هنوز در ذهن من مانده آنقدر که چند تایی از آن ها را در زندگی به کار برده ام:
هر که سرمایه از ادب دارد...
بدکار عاقبت رسوا خواهد شد...
سخاوت درختی است اندر بهشت...