شنبه, 18 مرداد 1399 Saturday 8 August 2020 00:00

به نقل ازکنگره شهدا خمینی شهر، 

نام:                       احمدرضا ماهوش محمدی

 

تارخ ولادت:            28 اردیبهشت 1340

 

محل ولادت:             خمینی شهر

 

تاریخ شهادت:          26 تیر 1359


محل شهادت:            ایرانشهر

سردار شهید احمدرضا ماهوش محمدی در 28 ارديبهشت 1340 در یک خانواده مذهبی و مستضعف دیده به جان گشود. دوره ابتدایی را در دبستان سروش به پایان رساند و بعد از آن به دلیل مشکلات اقتصادی از ادامه تحصیل بازماند و به عنوان شاگرد بنا مشغول کار شد. او کار می­کرد تا درد کارگری را بداند نه اینکه شعار بدهد. کف دستهایش از فرط کار پینه بسته بود. او به قرآن علاقه فروانی داشت و در جلسات قرائت قرآن شرکت می­کرد. پایبند به انجام فرائض مذهبی بود و به مطالعه کتاب­های مذهبی علاقه فراوان داشت. او در کتابخانه شخصی­اش تعداد زیادی کتاب مذهبی داشت که در اوائل پیروزی انقلاب 63 جلد از آنها را به کتابخانه بلال حبشی مسجد علی ابن ابیطالب(ع) تقدیم کرد.
در دوران انقلاب شب بر روی دیوارها شعارهای نهضت می­نوشت و اعلامیه­های امام را توزیع و پخش می­کرد و روزها در تظاهرات مردمی علیه نظام شاهنشانی شرکت فعال داشت تا اینکه نهضت به پیروزی رسید، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به منظور حراست و پاسداری از دستاوردهای انقلاب به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اصفهان در آمد و با توجه به نیاز منطقه سیستان و بلوچستان به حضور نیروهای انقلاب در اول مرداد ماه 1358 به آن خطه اعزام شد. و بعد از گذراندن یک دوره آموزش نظامی تکمیلی در زاهدان برای ادامه خدمت به سپاه پاسداران خاش اعزام شد و به دلیل شایستگی و لیاقت و کاردانی به عضویت شورای فرماندهی مسرول واحد عملیات سپاه خاش منصوب شد. بعد از مدتی از برادران بزرگترش شهید رجبعلی ماهوش محمدی می­خواهد که برای انجام رانندگی و خدمت به منطقه خاش بروند و او هم به درخواست برادر لبیک می­گوید و در این اولین اعزام به سیستان و بلوچستان می­رود شهید احمدرضا ماهوش در شبی که فردا صبحش به شهادت رسید در آخرین سخنراني در سپاه خاش بعد از توصیه­هایی به همرزمانش از شهادت قریب الوقوعش خبر می­دهد.

می­گوید: خدایی که دیده­ام که حال به طور پوشیده و مختصر می­گویم که من از قبل می­دانستم که شهید می­شوم "او در مناجات و دعایش به درگاه خداوند می­گوید: خدایا به من دستی ده که فقط برای تو به حرکت درآید، و برای تو ماشه مسلسل را بچکانم خدایی به من دلی عطا كن که فقط تو در آن جایی­گیری و قلبی ده که فقط برای تو بتپد و برای تو بزند.
خدایا: به من چشمی ده که فقط تو را بیبند و جز تو کسی را نبینم و به من پای ده که فقط در راه تو گام بردارم و برای تو به حرکت درآید.
و سینه­ایي ده که در برابر امواج گلوله­های چپ و راست او را سپر اسلام قرار دهم نه سپر خود خدایا: به من صبر و استقامت در براب ناملایمان و سختی­های مادی و معنوی عطا کن که بردبار باشم
و به من شجاعتی ده همچون شمشیر علی­وار به دریای دشمن بیفتد
خدایا به من عمری ده که در این عمر می­توانم در خدمت تو باشم.
بچه­ هاي سپاه خاش می­گویند: شهید احمدرشا ماهوش هم فرمانده و هم امام جماعت ما بود و سرانجام در صبح دم روز پنجشنبه 26 /4 / 1359 به همراه برادرش رجبعلی ماهوش و نه نفر از همرزمانش در محور ایرانشهر – راسک در درگیری با اشرار مسلح شاهد شهادت را در آغوش کشید و در شوق دیدار معشوق به سوی او پر کشید. روانش شاد.