سه شنبه, 24 فروردين 1400 Tuesday 13 April 2021 00:00

نام:                       اصغر حاج حیدری


نام پدر:                  رجب(مش رجب)


ولادت:                  30/ 9/ 1324(شب یلدا)- خمینی شهر/ محله باولگان


وفات:                   1391/9/24


محل دفن:              قبرستان باولگان خمینی شهر مجاور مصلای نماز جمعه

 

کودکی و تحصیلات :

 چند سالی در دبستان مشغول به تحصیل بود که به دلیل ابتلا به گری(کچلی) از آنجا، اخراج شد که خودش بزرگترین ضربه در زندگی اش را همین اخراج از مدرسه می داند. ناچار همراه پدر که اصغر او را پادشاه تنگدست می نامد، به روستای محمود آباد اصفهان برای دست فروشی و پیله وری می رود و در اتاقی که هم مغازه و هم سکونتگاه آنها بود، اقامت می کند.

دوستان پدر، شب ها دور هم جمع و از هر دری سخن می گویند؛ از جمله شبی، فردی داستانی را تعریف می کند که مردی به ارباب بیست تومان، بدهکار بوده و نمی توانسته پرداخت کند و ارباب می گوید: یا پول یا کتک! و آن مرد گفته است به اندازه چهل تومان به من کتک بزن و بیست تومان بقیه اش را گندم بده تا بتوانم شکم زن و بچه خودم را سیر کنم.
این داستان به گفته خاسته، در او تأثیر بسیار گذاشته و از آنجا، ضد ظلم و ستم شده و به مردم و طبقه ستم کش گرایش می یابد.
در سن 9سالگی، پدرش او را نزد استاد کاری به شاگری می گمارد. استاد، فردی سخت گیر بوده و بارها اصغر را کتک می زند، ولی طبع شعر داشته و اشعاری زیر لب، زمزمه می کند که باعث می شود اصغر به شاعری، گرایش پیدا کند و به دلیل حافظه قوی خود، آنچه را می شنود، از بر می کند.
در نوجوانی به کارگری و سنگ تراشی در کارخانه سنگبری، می پردازد و رفتار برخی کارفرمایان با کارگران، افکار ضد ظلم و ستم و تمایل به عدل و آزادی را در وی تقویت می کند.
در سال 54تصمیم به ادامه تحصیل می گیرد و به سرعت دبستان و راهنمایی را با معدل خوب و استعداد خارق العاده، طی می کند و دو سال دبیرستان را غیرحضوری می خواند که با شرایط انقلاب و جنگ و تنگدستی، روبرو می شود و ادامه تحصیل برای او غیرممکن می شود.
در سال1356با سمت خدمتگزاری به استخدام آموزش و پرورش شهرستان خمینی شهر در می آید و در دبیرستان شهدا، کانون فرهنگیان و دانش آموزان انقلابی که هم در انقلاب و هم در زمان جنگ، شهدای زیادی را تقدیم انقلاب کرده، مشغول می شود و یار و یاور انقلابیون می گردد.
اصغر خاسته، ورود به آموزش و پرورش را نقطه عطف زندگی خود می داند.
وی با حضور در انجمن های ادبی اصفهان و خمینی شهر و درک محضر اساتید بزرگ شهر، در این دو شهرستان و مطالعه مستمر آثار مذهبی و تاریخ ادبیات ایران و حافظ و سعدی و مولوی و آثار دکتر شریعتی و از بر کردن بسیاری از آن ها به دلیل حافظه قوی، توانایی های خود را در استفاده از قدرت خداوندی، شعر و شاعری غنی می بخشد.

 

وفات:
جمعه ظهر 24آذر 1391 در بیمارستان سعدی به دلیل سرطان کبد و پس از تحمل سه ماه بیماری سخت

ایشان با حضور جمع کثیری از مردم فرهنگ دوست و اهالی شعر و ادب و چهره های استانی و کشوری و مقامات وقت و قبلی، در روز شنبه 25آذر تشییع و در آرامگاه خود به خاک سپرده شد. و مراسم متعددی برای ایشان در شهرستان و کشور برگزار گردید. از جمله در روز جمعه 1/10/1391 به جای مراسم جشن تولد ایشان، یادواره ای در سالن سینما فرهنگ خمینی شهر با حضور جمع کثیری از مردم و شاعران و هنرمندان استانی و کشوری برگزار شد که 6ساعت به طول انجامید.
مستندی هم در مورد ایشان ساخته شده است.
جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد این شاعری مردمی، به لینک مطالب مرتبط مراجعه شود.