نقل از کتاب راویان ماربین جلد سوم، نگارش محمدعلی شاهین

راوی: خانم‏ آغا شريفي1

ولادت: 1310 

شغل: آموزگار باز نشسته

محل سکونت: خمینی ‏شهر 

تاریخ مصاحبه: فروردین1391

مکان مصاحبه: منزل مسکونی راوی

پرسشگر: مطهره عباسیان

شما ظاهرا اولین و یا یکی از اولین‏ های زنان سده هستید که به عنوان معلم استخدام شده ‏اید، در چه سالي به استخدام آموزش و پرورش در آمديد؟

فروردين 1328 در سن 18 سالگی.

کجا تحصیل کردید؟

پدرم مامور کار در ملاير بود. من همان جا ادامه تحصيل دادم و سيكلم2 را گرفتم و بعد از قبولی در يك آزمون، گواهينامه مقدماتي گرفتم و به استخدام آموزش و پرورش درآمدم. البته در دوران تدريس هم در 2 دوره 180 ساعته و 240 ساعته در اصفهان شرکت کردم و ارتقا گرفتم.

كسی با درس خواندن شما به عنوان يك دختر مخالف نبود؟

نه، من در يك خانواده فرهنگي به دنيا آمدم. پدرم محضردار3 بود و دو تا از دايي‏ هايم معلم بودند. پدر و مادرم مرا خيلي دوست داشتند و اصلا با درس خواندنم مخالف نبودند.

اولين جايی كه شروع به تدريس كرديد كجا بود؟

درابتدای کار من مدرسه ‏ای در منزل حاج ابراهيم سرتيپي، یکی از تجار پوست، دنباله جوی گاردر، كوچه بسته4، دایر شد و من کارم را از این مدرسه شروع کردم. این مدرسه بعدها رونق پيدا كرد و به "مدرسه پروين" تغییر نام داد. در مدارس عفت و ناموس هم تدریس کرده ‏ام.5

در چه مقطعي؟

آموزگار دبستان بودم.

به طور متوسط در هر کلاس چه تعداد دانش‏ آموز داشتيد؟

آن زمان 30-20 دانش‏آموز داشتم. البته سن‏ هايشان متفاوت و اغلب بالا بود مثلا 10 ساله، 12 ساله و حتي 15 ساله.6

دختران دانش ‏آموز چند ساعتی در مدرسه بودند و مدرسه از چه ساعتی شروع می‏شد؟

چهار، پنج ساعتی بچه‏ ها در مدرسه بودند، مدرسه از 7 صبح شروع و تا 12 ظهر.ادامه داشت. به محضی که مدرسه تعطيل می‏شد بچه‏ ها بايد به خانه می‏رفتند و اينطور نبود كه به خانه رفتنشان دير و زود شود.

چه كتاب‏ هايی درس می‏داديد؟

فقط رياضی و فارسي و قرآن. البته در كنار آن هنرهايي مثل قلاب بافی و گلدوزی و خياطی هم آموزش داده می‏شد.

مضمون كتاب‏ها يادتان مانده است؟

فارسي داستان ‏های كليله و دمنه و گلستان سعدي بود. در یک زمان هم به جای علوم، علم ‏الاشياء آمد.

دفتردار هم داشتيد؟

من هم آموزگار بودم، هم مدير و هم ناظم. فقط يك مستخدم داشتم كه خانمی به اسم سلطنت بود.

در كلاس درس چه امكاناتی داشتيد؟

يك تخته سياه و گچ و ميزهاي چوبی. البته هر وقت درخواستی از اداره فرهنگ می كرديم اجابت مي‏كردند.

مگر زیر نظر اداره فرهنگ بودید؟

نه آن زمان اداره آموزش و پرورش، فرهنگ نام داشت.

محل اداره در کدام منطقه از سده واقع بود؟

اداره در درب محكمه در خانه فردی به نام آقای لقمانی واقع و متصدی آن هم مدتی حاج آقا محمدی7 بود و بعد مسوولانی از اصفهان آمدند.

وضعيت كلاس‏ هايتان چطور بود؟

كلاس‏ه ا خوب بود، نور خوبي داشت و چون بيشتر در خانه افراد سرشناس و سرمايه دار برگزار می‏شد، حياط‏هاي بزرگي داشت و با صفا بود.

ورزش و یا بازی‏های بچه ‏ها چه بود؟

بچه‏ ها زنگ‏هایتفريح در حياط بازي‏های محلي مثل بازی با توپ و هفت سنگ8 و طناب بازی مي‏كردند 

لباس متحدالشکل هم داشتيد؟

من هميشه با لباس معمولی بلوز دامن و روسریي و گاهی چادر رنگی مي‏‏رفتم اما بچه‏ ها لباس سرمه ‏ای و جوراب سفيد و كفش سرمه ‏ای داشتند. روی يقه ‏هايشان هم یک يقه گرد توری يا پلاستيكي سفيد بود كه زود به زود بايد می شستند. چون آن زمان بچه ها دير به دير حمام مي‏کردند.

چرا آن زمان بیشتر دخترها از با سواد شدن محروم می ‏ماندند؟

یکی از علت‏ های مهمش این بود که معلمان مدارس مرد بودند و دیگر اینکه دخترها را در سن پايين شوهر می‏دادند و اکثر خانواده ‏ها دخترانشان را به جای مدرسه اصطلاحا به کار می‏فرستادند.9 در ابتدای دوران آموزگاری من فقط خانواده ‏های سرشناس و مرفه دخترهايشان را به مدرسه می‏ آوردند. بعد كم‏كم ديگران هم تشويق شدند. مدتی بعد هزينه ‏ها را اداره فرهنگ می‏داد و حتي بچه‏ ها تغذيه رايگان داشتند. به همین دلیل تعداد دانش ‏آموزان‏ افزایش یافت.

برنامه‏ های صبحگاهی‏تان چه بود؟

سرود صبحگاهی ما اي ايران ای مرز پرگهر بود. دانش ‏آموزان باید سر صف حتما يك آيه از سوره ملك را حفظی می‏خواندند تا به تدریج همه سوره را از بر بشوند.

حقوق معلمي‏تان چقدر بود ؟

اولين حقوقم را به ياد ندارم و فيش ‏های حقوقی اولم را هم ندارم ولي با حقوق 1100 تومان با پايه 7 آموزگاري و گروه 13 در سال 1352 بعد از 24 سال سابقه تدریس بازنشست شدم.

رفتار دانش‏ آموزان با شما و کلا معلمین چگونه بود؟

آن زمان اينقدر دانش ‏آموز محوری نبود و بچه ‏ها به معلم احترام مي‏گذاشتند.

..................................

1-مادر سرباز شهید دفاع مقدس محمد طاهری.

2-سیکل: در مقاطع تحصیلی آن زمان به پایان ششم ابتدایی تصدیق، پایان کلاس نهم سیکل و پایان کلاس دوازده دیپلم می گفتند.

3-به مطلب محضرداران سدهی در همین کتاب مراجعه فرمایید.

4-كوچه بسته: کوچه‏ ای که از مقابل مسجد آقا‏علی‏ اکبر ورنوسفادران در حاشیه نهر گاردر شروع می‏شود وتا دهه 1340 بن بست بوده است.

5- مدارس دخترانه در محلات مختلف سده در سال‏های متفاوتی تاسیس شد. ابوالحسن سیادت (عمادالشریعه) همزمان با اختصاص خانه ‏اش در درب محکمه برای تاسیس اولین دبستان پسرانه سده، خانه دیگرش را برای تاسیس دبستان دخترانه در اختیار اداره فرهنگ گذاشت ولی تبدیل به مدرسه رسمی ‏نشد. حاج میرزامحمدعلی امینی و خواهرش در سال 1328 اتاقی از یک خانه در محله لادره را با هزینه خودشان برای تحصیل دخترانشان اجاره کردند و اداره فرهنگ خانمی ‏به نام عزت عدیلی را به عنوان معلم به این کلاس فرستاد. این دبستان سنگ بنای دیستان «ناموس» شد. در 1330 در سده دو مدرسه دخترانه دایر بود.