نقل از کتاب راویان ماربین جلد سوم، نگارش محمدعلی شاهین

راوی: جعفر نوروز تولایی

شهرت: جعفر کتابی

ولادت: 1305

نام پدر: احمد

شغل: خبرنگار، کتابفروش

محل سکونت: خمینی ‏شهر، اصغرآباد

تاریخ مصاحبه: تیر 1389

پرسشگر: لیلاپیمانی

مکان مصاحبه: مغازه راوی

محورهای گفتگو: تاریخچه خبرنگاری در سده و همایونشهر 

نام شما مترادف با کتاب است سال ها کسانی که وارد مدرسه می‏شدند از شما کتاب می‏ خریدند.

همینطور است همه عمرم را روی این کار گذاشتم.

شما به جعفر کتابی شهرت دارید دلیل این شهرت چیست؟

اولین کتابخانه سده را من دایر کردم و کتاب و لوازم ‏التحریر می‏فروختم به همین دلیل به کتابی مشهور شدم.

کتاب‏‏فروشی را در چه سالی دایر کردید؟

بهمن 1327 در حوالی بازار ورنوسفادران سده که به چهارشنبه بازار معروف است.

چه کتاب ‏هایی می‏فروختید؟

کتاب‏ های درسی مدارس را می ‏فروختم. به علاوه اگر کسی می‏خواست آنها را جلد هم می‏کردم و برای اینکه ورق ورق نشوند منگنه هم می‏زدم.

کتاب ‏های غیر‏درسی هم داشتید، کسی کتاب می‏خواند؟

بله کم و بیش کتاب‏های غیر درسی هم می‏آوردم و مشتری هم داشتم.

اسامی‏ کتاب ‏هایی که آن دوران می‏فروختید را به خاطر دارید؟

بعضی‏ هایش را مثل مختارنامه، موش و گربه عبید زاکانی، لیلی و مجنون و دیوان حافظ و سعدی.

به غیر از کتابفروشی کار دیگری می‏کردید؟

خبرنگار روزنامه هم بودم.

از چه سالی کار خبرنگاری را شروع کردید؟

از اوایل دهه 1330 خبرنگار روزنامه اطلاعات در سده شدم البته عکاسی هم برای روزنامه می‏کردم و نمایندگی فروش آن را هم داشتم.1 

همکاری شما با روزنامه اطلاعات تا چه سالی ادامه داشت؟

من 13 سال به طور فعال به این کار ادامه دادم ولی از سال 1344 کار را به اکبر لطفی که از اولین عکاسان شهر بود واگذار کردم.

غیر از روزنامه مذکور روزنامه دیگری در شهر فعال بود و خبرنگار داشت؟

بله روزنامه کیهان هم در سده نمایندگی داشت و خبرنگار هم داشت اما فعال نبود. تا اینکه تقریبا از سال 1345 خبرنگاری و نمایندگی روزنامه کیهان را مرحوم تنهایی در ابتدای خیابان امام جنوبی فعلی به عهده گرفت و فعال شد.2

امکانات شما برای خبرنگاری در آن دوران در چه حدی بود؟

موسسه اطلاعات یک دفتر در اختیارم گذاشته بود و ماهی 3 تومان اجاره ‏اش را می‏داد. یک دوچرخه هم برایم خریده بودند. بعد از یک مدت گفتم من یک موتور می‏خواهم و دوچرخه به دردم نمی‏خورد. موتور را برایم خریدند اما گفته بودند اگر این نوروزی یک سال دیگر نماینده و خبرنگار ما باشد می‏گوید هواپیما در اختیارم بگذارید.

از دوران کاری خود اگر خاطراتی دارید برایمان تعریف بفرمایید

بله چند تایی هست که ذکر می‏کنم:

سال‏ها پیش میدان امام فعلی به این وسعت نبود. آن زمان شخصی به نام مهرابی3 اهل کوشک شهردار بود. از مردم خواست تا کاغذ بنویسند و امضا کنند که شهردار میدان را خراب کند و تعریض نماید. به من گفتند تو هم امضا کن، گفتم من چکاره ‏ام که امضا کنم و این کار را نکردم. شهردار به هر حال فکر خود را عملی کرد، یعنی یک بلدوزر از اصفهان آورد و شبانه میدان و مغازه‏ های اطراف را خراب کرد اما مالکان به دنبال آن کتک مفصلی به من زدند.

چرا شما کتک خوردید؟

عده‏ ای به این عمل شهرداری اعتراض کردند و آنها گفتند جعفر کتابی در روزنامه نوشته که این فلکه کوچک است و به این ترتیب موضوع به گردن من افتاد. بعد از این جریان روزنامه اطلاعات از طریق استانداری اصفهان موضوع کتک خوردن و مجروح شدن مرا پیگیری کرد و استانداری پیگیر موضوع شد ولی به هرحالا شهردار فلکه را تعریض کرد و کتکش را من خوردم!

خاطره دیگری برایمان تعریف می‏کنید؟

در زمان یکی دیگر از شهردار‏ها یک خبر برای روزنامه فرستادم که شهرداری به انضباط خیابان‏ها نمی‏رسد. خبر که چاپ شد شهردار چند نفر را مامور کرد که مرا بزنند. آن روز هم کتک مفصلی خوردم و به روزنامه ماجرا را منعکس کردم. روزنامه اطلاعات پس‏ از مطلع شدن از موضوع به استانداری اصفهان از اینکه خبرنگارش را زده‏اند شکایت کرد و استانداری شهردار را خواست و مواخذه‏ اش کرد. شهردار هم از من عذر خواست.

خاطراتی که ذکر کردید سخت بودن کار خبرنگاری را میرساند خاطره بعدی شما در چه رابطه ‏ای می باشد؟

مربوط به کلنگ ‏زنی دانشگاه صنعتی می باشد. محمدرضا شاه برای کلنگ زنی دانشگاه صنعتی4 به منطقه آمده بود. نخست وزیرش هم بود. من به عنوان خبرنگار در محل حاضر بودم و عکس و خبر تهیه کردم و برای اطلاعات مخابره نمودم. به خاطر دارم یک یهودی دنبال شاه بود او در آن مراسم گفت: این منطقه آباد می‏شود اما اختیارش از دست مردم خارج می‏شود.

خبری از شهر مخابره کردید که خیز برجسته روزنامه بشود؟

بله یک روز خبر دادند که چند تا بچه از درون چاه یک سر بریده پیدا کرده ‏اند. فورا خودم را به صحنه رساندم.ماجرا به این شکل بود که توپ بازی بچه ‏ها توی چاه‏ می‏افتده و به دنبال‏ آن یکی از بچه‏ ها به داخل چاه می‏رود تا آنرا بیرون بیاورد. هم بازی‏ هایش، یک پارچه داخل چاه می ‏اندازند تا توپ را توی آن بگذارد و بتوانند آنرا بالا بکشند. کسی که توی چاه بوده، توی تاریکی همین که یک چیز گرد پیدا کرده بود آن را توی پارچه گذاشته و به بالا می فرستد. پارچه که بالا کشیده می‏شود به جای توپ یک سر بریده داخلش بوده ‏است.

بعد چه اتفاقی افتاد؟

ژاندامری وارد ماجرا شد و یک مقنی درون چاه فرستادند اما چیز دیگری یافت نشد. سر را مدتی نگه داشتند بلکه شناسایی شود اما خبری نشد و خاکش کردند. من عکس و خبر را فورا مخابره کردم و روزنامه تیتر زد: سر بریده در قعر چاه.

معلوم نشد ماجرا چه بوده است؟ 

خیر گرچه چند ماه بعد چند نفر از زاهدان سراغ من آمدند که ماجرای این خبر که نوشته ‏ای چه بوده است؟ ظاهرا یک گمشده داشتند که دنبالش می‏گشتند. نشانی محل دفن را بهشان دادم، رفتند و آمدند، گفتند مال ما نبود.

.......................

1-

پیش از این سال در روزنامه انجمن مقدس ملی اصفهان مربوط به دوران مشروطیت و شماره های مختلف روزنامه اخگر در سالهای 1307 تا 1323 اخباری از سده منتشر شده و حتی مقالاتی از اهالی سده مثلا در مورد لزوم آبادی آن و حفظ میراث وجود دارد.بعضی مقالات با نام م.ح.سدهی فروشانی چاپ شده است.

2-برای کسب اطلاعات کامل‏تر به گفتگو با غلامرضا تنهایی در جلد بعدی راویان ماربین مراجعه شود.

3-علی مهرابی، معروف به ملا علی شهردار اوایل دهه 1340 همایونشهر، وی از ملاکین و افراد با نفوذ کوشک بود که پیش از شهرداری همایونشهر سمت شهرداری اصفهان را بر عهده داشت. ساخت و راه اندازی کشتارگاه بهداشتی شهر، تعریض خیابان شمالی شهر بالا دست ایستگاه کلثوم(میدان آزادی) و نصب مجسمه شاه در میدان مرکزی شهر برخی از اقدامات اوست .نادعلی خرم شاعر در وصف اوسروده:

چشم تمام روشن و خرم دل همه/تا نصب شد به شهر همایون مجسمه

زهی زهمت فرخنده رای مهرابی/ زشاه نصب نمودند این مجسمه را

4-افتتاح دانشگاه صنعتی: در دهه 1340 تصمیم به احداث  دانشگاه صنعتی گرفته شد. پنج میلیون متر مربع زمین ‏های دامنه کوه سید‏محمد همایون‏شهر برای این کار در نظر گرفته شد. محمدرضاپهلوی در اردیبهشت 1352 به منطقه سفر کرد و کلنگ احداث دانشگاه  به زمین زده شد. در 19 اردیبهشت 1352 نماینده وقت همایونشهر در مجلس حسن اوحدی سخنرانی نموده و از محمدرضا شاه به خاطر حضورش درهمایونشهر و اجازه ساخت دانشگاه صنعتی آریامهر تقدیر و تشکر و تعریف و تمجید نمود و خوشحالی مردم همایونشهر از ساخته شدن دانشگاه در این شهر را اعلام کرد.( شاهین، محمدعلی، هزارسال خمینی شهر، اصفهان، گفتمان اندیشه، 1396، ص 138.).