نقل از کتاب راویان ماربین جلد پنجم، نگارش محمدعلی شاهین
راوی: علی شیرازی
ولادت: 1329
شغل: دبیر آموزش و پرورش
محل سکونت:خمینی شهر
تاریخ مصاحبه: سال 1395
مکان مصاحبه: خانه محیر
محورهای گفتگو:کارهای فرهنگی مبارزان، دهه 1350 در همایونشهر
اشاره:علی شیرازی دارای مدرک مهندسی صنایع از دانشگاه علم و صنعت تهران از جمله مبارزان پیش از انقلاب است. اگرچه وی همزمان با تحصیل در تهران مشغول تدریس شده بود اما علاقه به زادگاهش و احساس نیاز برای ایجاد یک پایگاه مبارزاتی در آن باعث شد که که محل کار خود را از تهران به آموزش و پرورش اصفهان تغییر دهد. وی در بدو انتقال به استان اصفهان با استقبال از سوی مسئولان آموزش و پرورش اصفهان برای تدریس در مدارس آنجا روبرو شد ولی به اصرار خود و برای کار و مبارزه راهی زادگاهش شد. ایشان در طی سالهای مدرسه، دانشگاه و تدریس همواره پای ثابت مبارزات علیه رژیم شاهنشاهی بود. در جهت تبت تاریخی گوشههایی از تاریخ دوران انقلاب اسلامی و آشنایی با روشهای مبارزاتی در دهه 1340 و پس از سرکوب قیام 15 خرداد 1342 و تسلط دیکتانوری، با وی این گفتگو انجام شده است.
* ابتدا معرفی مختصری از خودتان
در سده متولد شدم، پساز اخذ دیپلم در دانشگاه علم و صنعت تهران در رشته مهندسی صنایع تحصیل کردم و همزمان در آموزش و پرورش تهران مشغول تدریس بودم. اما علاقه به زادگاه و احساس نیاز برای ایجاد یک پایگاه مبارزاتی در آن باعث شد که انتقالی بگیرم و با وجود پیشنهاد آموزش و پرورش اصفهان برای تدریس در مدارس آنجا در زادگاهم مشغول تدریس شدم. به لحاظ محل تحصیل با مبارزان دانشگاه و محافل تهران مثل ارشاد آشنا بوده و در منطقه هم با مبارزان شهر و اصفهان و نجف آباد آشنا بودم. بنابراین کم و بیش با فعالان این دوران در ارتباط بودم و در محافل آنها رفت و آمد داشتم.
* سابقه مبارزاتی شما به چه دورانی برمیگردد؟
به زمان کار در کارخانه بارش و اعتصاب کارگران آن.
* توصیح بیشتری میفرمایید؟
بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی به خاطر مشکلات مالی کارگر کارخانه بارش اصفهان شدم. مدتی بعد حقوقها عقب افتاد و کارگرها اعتصاب کردند. به دنبال این حادثه ساواکیها وارد عمل شدند تا اعتصاب را بشکنند. من و به همراه چند نفر دیگر از کارگرها در محوطه راه میرفتیم که یکی از ساواکیها جلویمان را گرفت و گفت: کجا میروید؟ میخواهید بروید سر و صدای بقیه کارگرها را هم بلند کنید؟
به وی گفتم: نه آنها خودشان اعتصابند لازم نیست ما چیزی بگوییم. گفت: اگر اینجا تعطیل بشود شماها کار دیگری بلدید بکنید؟ کفاشی بلدید؟ بنایی بلدید؟ اگر از اینجا اخراج شوید که گرسنه میمانید. من که تازه شروع کرده بودم مقطع دبیرستان را به صورت شبانه بخوانم آیهای را که توی یکی از کتابهای درسی مان بود، برایش خواندم: الذی خلقکم ثم رزقکم...آن مامور ساواک که نمیدانست این آیه قرآن است، گفت یعنی چه؟ گفتم یعنی "او که خلق کرد روزی میدهد..."گفت تو که جمله به این زیبایی بلدی، چرا حق دیگران را ضایع میکنی؟ و خلاصه این بگو مگوی ما ادامه پیدا کرد و من اگر نوجوان نبودم حتما دستگیرم میکردند. از همان روزها جرقههای ظلم ستیزی در من روشن شد. برایم سوال بود که چرا ماموران ساواک عوض اینکه از کارگران زحمتکش که چیزی جز حقشان را مطالبه نمیکردند، حمایت کنند از مدیران کارخانه دفاع میکنند و این شروع ماجرا بود و آغاز ارتباطم با مبارزین.
* همواره این سوال مطرح بوده که در دهه 1340 مذهبیون و مخالفین رژیم شاهنشاهی در همایونشهر چگونه فعالیت میکردند؟
در فاصله 15 ساله بعد از خرداد 42 تا پیروزی انقلاب، مخالفان مذهبی رژیم با روشهای مختلف به منظور پیشبرد اهداف خود و نیز جذب نیرو بهره میبردند. تشکیل جلسات قرائت قرآن در تعدادی از مساجد به طور هفتگی، برگزاری سخنرانیهای متعدد، برپایی گروههای کوهنوردی، تشکیل انجمن اسلامی دانش آموزی، ایجاد مراکز ویژه دختران و خانمها، تکثیر و پخش اعلامیهها، کتابها و نوارهای مذهبی و برگزاری نمایشگاههای محتلف از جمله این روشها بود. یکی از موثرترین راهها دایر کردن جلسات مذهبی قرآئت قرآن در مساجد بود، همچنین اگر از قبل جلسهای در مکانی دایر بود انقلابیون در آن شرکت میکردند و به تدریج از دبیران فعال در مدارس شهر و دیگران دعوت میکردند تا در این جلسات حضور پیدا کنند و برای حضار صحبت کنند.
* افراد اصلی که مشوق و بانی این جلسات بودند چه کسانی بودند؟
روحانیون، فرهنگیان، معدود فارغ التحصیلان دانشگاهی، کسبه مومن و انقلابی و تعدادی از دانشجویان مذهبی که امور را میچرخاندند.
* میشود چند نفر از فعالترین آنها را معرفی بفرمایید؟
دکتر فضلاله صلواتی که در دهه 1340 به همایونشهر تبعید و یا منقل شده بود و حاجآقا برهانیپورکه دبیر دبیرستانهای شهر بود.
* افرادی که نام بردید خودشان مستقیم عمل میکردند و یا افراد دیگری را معرفی مینمودند؟
هم خودشان در برخی جلسات شرکت میکردند و هم آقایان زهتاب، خالقی، مصطفی نیلیپور و حداد را از اصفهان دعوت میکردند تا در جلسات مساجد شرکت کنند.
* به این ترتیب با جلسات اصفهان هم ارتباط وجود داشت؟
بله هم با جلسات اصفهان و هم با مبلغین فعال در اصفهان.
* از روحانیون چه کسانی فعال بودند؟
آقایان سید محمد احمدی، محمدجعفر سعیدیانفر، محمود صلواتی، عبدالکریم مولوی و... که البته فعالیت آنها در شهر، نمود بیرونی کمتری داشت.
* جلسات در چه مساجدی تشکیل میشد؟
در مساجد محلات مختلف از جمله مسجد اعظم فروشان، مسجد ولیعصر خوزان، مسجد گلوله گاردر، مسجد ُاروسی، تکیه کوشکباج، مسجد زاغآباد که حاج آقارضا صهری در آن فعال بود و مسجد گارسله که امامت جماعت آنرا حاج سید محمد میردامادی به عهده داشت. در اسناد ساواک از این مساجد و تعدادی از فعالان آن مانند دکتر صلواتی و حاجآقارضا صهری و برهانیپور گزارشهایی وجود دارد.
* این جلسات در چه مواقعی تشکیل میشد؟
بعضی جلسات به خصوص قرائت قرانها هفتگی به طور منظم دایر میشد. برخی جلسات ماهانه و زمانی که دانشجویان شهر از دانشگاههای خارج استان به شهر میآمدند دایر میگردید. در مناسبتهای مذهبی هم برنامههایی اجرا میشد که بیشتر عمومی بودند.
* این جلسات با مقاومت و کارشکنی کسی روبرو نمیشد؟
البته گاه با مقاومتهایی روبرو میشد. بعضی از این مقاومتها از جانب افراد ناآگاه و برخی توسط عوامل رژیم صورت میگرفت، مثلا افرادی نزد روحانیون با نفوذ محلی میرفتند و مطالب خلاف واقع برای آنها نقل میکردند. به خاطر دارم یکی از روحانیون سرشناس به دلیل بدگویی عدهای علیه سخنرانیهای مرحوم برهانیپور در مسجد گارسله شخصی را مامور کرده بودکه مطالب را به وی منتقل کند. وی پس از شنیدن مباحث حاجآقا برهانیپور گفته بود، سخنان ایشان بسیار عالی است و ایرادی ندارد. دسته دیگر سعی میکردند افرادی را گزینش کرده و در مقابل این جلسات قرار دهند و حتی با ظاهرسازی سخنانی علیه رژیم مطرح کنند تا بتوانند در اصل مطلب انحراف ایجاد کنند و عدهای را فریب دهند و آنها را دنبال خود بکشند.
* به غیر از جلسات ذکر شده فعالیت دیگری صورت میگرفت؟
در منزل مرحوم حاج آقارصا صهری جلسه ای تشکیل میشد که گاه با کوهنوردی همراه بود. در محلات دیگر هم محافلی مشابه تشکیل میشد.
* با کانونهای بیرون از شهر هم ارتباطی وجود داشت؟
در اصفهان یک جلسه در خانه دکتر صلواتی تشکیل میشد. در جلسه مذکور از جلسات شناخته شده همایونشهر یک نفر و از سه محل هرکدام یک نماینده در آن شرکت میکرد. در این جمع مشکلات طرح و راهکارها جستجو میشد تا در جلسات شهرمان به کار گرفته شود. البته جلسه دیگری بود که فعالان اصلی در آن شرکت میکردند. در این جمع به مشکلات و مسایل هر مسجد پرداخته میشد تا راهکاری اندیشه شود.
* این جلسات تا چه زمانی دایر بود؟
جلسه خانه دکتر صلواتی تا وقتی که ساواک در تفتیش خانه آقای غلامی تعدادی از فعالان از جمله خود صلواتی و صفاری را شناسایی و دستگیر کرد ادامه داشت و بعد از این اتفاق تعطیل شد.
* با محافل شهرهای مجاور برنامههای مشترک هم داشتید؟
بله با محافل اصفهان و نجفآباد با وجود محدودیتها و سلطه ساواک گاهی برنامههای اجرا میکردیم، مثلا تظاهراتی در روز چهلم دکتر شریعتی در بازار قیصریه اصفهان برگزار شد که فعلان همایونشهری هم در آن شرکت داشتند و این برنامه بازتاب زیادی داشت. البته هرچه به پیروزی انقلاب نزدیک میشدیم این همکاریها بیشتر میشد.
* شما ظاهرا در مراسم چهلم دکتر شریعتی هم برنامه ای داشته اید؟
بله در خرداد 1355 دکتر شریعتی به طرز مشکوکی فوت نمود. در مرداد تصمیم گرفتیم چهلم دکتر شریعتی را به شکلی در اصفهان برگزار کنیم. حدود 16-15 نفر دانشجو از همه استان قرار گذاشته بودیم که توی بازار اصفهان راه بیفتیم و شعار بدهیم. من و دکتر احمد رضا رضاخواه که حالا عضو هیات علمی دانشگاه امیرکبیر است از همایونشهر بودیم.
* محل اجرایی برنامه شما کجا بود و چه برنامه ای داشتید؟
از میدان نقش جهان وارد بازار اصفهان شدیم و تا سبزه میدان رفتیم و سپس متفرق شدیم. در مسیر شعارهایی از جمله مرگ بر شاه میدادیم.
* برنامه دیگری هم به این مناسبت در اصفهان اجرا شد؟
ما در اصفهان تنها گروهی بودیم که به این مناسبت توی شهر راه افتادیم و توانستیم بازار اصفهان را تعطیل کنیم. من و برادرهایم آن زمان آینه و لوستر تولید میکردیم و به بازار اصفهان می فروختیم. تعدادی فاکتور توی جیبم گذاشته بودم که اگر دستگیر شدم بگویم برای حساب و کتاب آمدهام، اما ساواک چون فکرش را نمیکرد که چنین حرکتی ایجاد بشود اصلا آمادگی مقابله نداشت و برای کسی اتفاقی نیفتاد.
* در آن دوران، یک محفل توسط عدهای از فعالان با عنوان کانون هماهنگی در شهر تشکیل شد با آنها هم این مجموعه مرتبط بود؟
شخصا با این کانون در ارتباط نبودم بهرحال جلسات دیگری با همین نیات در شهر و محلات دیگر تشکیل میشد که من از همه آنها با خبر نبودم
* جلساتی که در مساجد و یا خانه ها برگزار میشد چه اهدافی را دنبال میکرد؟
اهداف چند گانه بودند، اول اینکه شرکت کنندگان با مبانی اسلام انقلابی آشنا میشدند، دوم اینکه استعدادها برای پیشگامان شناسایی میشد و سوم اینکه فعالان با همدیگر آشنا میشدند و ارتباطات شکل میگرفت و به دنبال آن برنامههای دیگری اجرا میشد.
* تا آنجا که من به خاطر دارم در دهه 1350 که ضمنا شرایط خاصی به لحاظ سانسور رژیم حاکم از یک سو و رشد تفکرات آزادیخواهانه از سوی دیگر حاکم بود، چندین حرکت فرهنگی در همایونشهر رخ داد، شما به عنوان یکی از دانشجویان فعال آن دوران آنها را به خاطر دارید؟
بله شرکت کنندگان در جلساتی که پیشتر ذکر شد توانستند در تعدادی مساجد کتابخانه دایر کنند، نوارها و کتابهای دکتر شریعتی و مطهری را تهیه و بین شرکت کنندگان پخش نمایند. برنامههای کوهنوردی برگزارکرده و نمایشگاه کتاب وکازیکاتور دایر نمایند و در اوج انقلاب هم راه پیماییها و تظاهرات را برنامه ریزی و اجرایی کنند.
* چه کسانی در این فعالیت ها نقش بازی میکردند؟
اکثرا دانشجویان همایونشهری که در دانشگاههای اصفهان، تهران مشهد و... تحصیل میکردند و به شهر رفت و آمد داشتند .آنها با ارتباطی که با دانشجویان دیگر شهرها و کانونها و افراد آگاه و روشنفکر و برخی روحانیون مبارز داشتند، تلاش میکردند در شهر خود اقدامی بکنند. البته تعدادی از کسبه، کارگران، معلمین و...هم با آنها همکاری میکردند.
* اگر ممکن است به برخی از نمونههای این حرکات پرداخته شود.
اشکالی ندارد.
* ابتدا به سراغ برپایی نمایشگاه کاریکاتور برویم، این نمایشگاه یک حرکت خاص نبود؟
همینطور است کاریکاتور آن زمان هنر نوپایی بود و کسی زیاد آن را نمیشناخت. ما هم کاریکاتوریستی سراغ نداشتیم که برایمان طرح بکشد.
* پس چگونه چنین فکری را محقق کردید؟
دوستی در تهران داشتم که معماری میخواند و طرحی که میدادیم را در حد بضاعتش میکشید. مثلا وقتی میخواستیم نشان بدهیم که کتاب، وسیله آگاهی مردم در بند است، یک دسته کتاب کشید و دورش یک زنجیر بست. یا مثلا برای مبارزه با امپریالیسم جهانی، یک تعدادی آدم کشید که همه به سبک آمریکایی لباس پوشیده بودند اما خوب که دقیق میشدی، میدیدی نوشته مرگ بر آمریکا. این طرحها به اضافه تعدادی کاریکاتور از روزنامه ها جمع شد تا با آن نمایشگاهی بر پا کنیم.
* نمایشگاه را کجا برپا کردید؟
فردی به نام آقای براتی مسوول کتابخانه عمومی همایونشهر بود که آدمی آگاه و فرهنگی بود. با او برای برپایی نمایشگاه در آن محوطه صحبت کردیم. او هم با ما همراهی کرد و نمایشگاه را بر پا کردیم و قرار شد اگر کسی چیزی گفت، بگوید این نمایشگاه به مناسبت هفته کتاب برپا شده است. تبلیغات برای نمایشگاه زبانی بود و استقبال خوبی از آن شد. نمایشگاه کتاب هم در همین مکان برگزار شد و بسیاری از آشناییها و دوستیها بین مبارزین از همین دو نمایشگاه شکل گرفت.
* یکی از این حرکتها که به خوبی به یاد میآورم برپایی نمایشگاه کتاب بود که به شدت اهالی و حتی مردم شهرهای اطراف از آن استقبال کردند، از کم و کیف آن برایمان میگویید؟
در دهه 1350 شرایط خاصی به لحاظ سانسور رژیم حاکم از یک سو و رشد تفکرات آزادیخواهانه از سوی دیگر حاکم بود، نیاز به کتاب به شدت حس میشد به همین دلیل برگزاری نمایشگاه کتاب را دنبال میکردیم. ازآنجا که در دانشگاه علم و صنعت تهران در برپایی چندین نمایشگاه کتاب نقش داشتم و به دنبال آن با کتاب فروشی های اطراف دانشگاه از جمله آذر و پیام آشنا شده بودم، دستم برای دایر کردن نمایشگاه کتاب در شهرمان باز بود. با این پشتوانه، توانستیم یک نمابشگاه کتاب با دیگر دوستان در محوطه کتابخانه عمومی شهر برپا کنیم.
* استقبال از نمایشگاه کتاب همایونشهر چگونه بود؟
به دلایل چندی بسیار عالی بود، اول اینکه چنین حرکتی تا به حال در شهر صورت نگرفته بود، دوم اینکه فضای دوران مبارزات بود و مردم به دنبال کتابهایی بودند که رژیم مانع انتشار آنها شده بود که در نمایشگاه بود و سوم این که مجموعه خوبی از کتابها فراهم شده بود.
* همه نمایشگاهها را در همایونشهر برپا میکردید؟
خیر این فعالیتها منحصر به شهر خودمان نبود، همه جا میرفتیم مثلا شاهین شهر. حتی برای بندر عباس هم یکبار کتاب خریدم و فرستادم.
* به تنهایی و یا با کمک دیگری؟
محمود حجتی که مدتی وزیر کشاورزی بود، از اهالی نجفآباد بود اما در بندرعباس کار میکرد، یک روز که من از تهران آمده بودم، همراه دو نفر آمد خانه ما و گفت اینها میخواهند در شهرشان نمایشگاه کتاب بزنند، با هم راه افتادیم رفتیم سمت تهران، شب رسیدیم قم و در منزل یکی از علما ماندیم و صبح راهی تهران شدیم، کتابها را خریدیم و بردند بندرعباس.
* شما که دانشجو بودید، سرمایه اولیه خرید کتاب را چطور تامین میکردید؟
پول کتابها را گاهی از جیب خودمان میدادیم، گاهی حاج آقا رضا صهری برایمان جور میکرد، گاهی از کسی قرض میگرفتیم. ولی کتابها را تا آخر میفروختیم و هیچ کتابی روی دستمان نمیماند.
* این نمایشگاهها در شرایط زمانی برگزار میشد که مبارزات بر ضد رژیم پهلوی قوت می گرفت و نیروهای رژیم در تعقیب مبارزان بودند، ساواک به سراغ شما نیامد؟
یکی از نگرانیهای ما همین ممانعت ساواک بود که در طول نمایشگاه اتفاقی نیفتاد ولی یکبار در جریان برگزاری نمایشگاه کتاب در شهرمان ساواکیها با تقیب برادرم به خانهمان آمدند.
* ماجرا را برایمان تعریف میکنید؟
ماموران ساواک که معمولا به دنبال سرنخ بودند، به برادر کوچکترم که کتابهای درسیاش در دستش بود و راهی دانشسرا شده بود، سر میدان امام شک کرده بودند. او را سوار ماشینشان کرده و تا در خانه آورده بودند. من هم از قضا کتابهایی را که از تهران برای برپا کردن نمایشگاه خریده بودم، زیر مبلهای خانه مخفی کرده بودم. تمام خانه را به دنبال کتاب زیر رو کرده بودند اما چیزی دستگیرشان نشده بود، فقط یک رساله از آیتاله میلانی داشتیم که برای رد گم کردن جلد گرفته بودیم آنها هم فریب خورده بودند و دست از پا درازتر برگشته بودند، در حالی که کتابها زیر مبل بود!
* حرکت دیگری که در این دوران رخ داد، تاسبس کتابخانه در مساجد مختلف بود، درست است؟
بله یکی از تحولات این دوره، تاسیس کتابخانه در مساجد شهر بود که هنوز تعدادی ازآنها فعال است. البته در واقع تشکیل کتابخانه در مساجد به دنبال تشکیل نمایشگاه کتاب و به همت جوانان و گروههای قرآئت قرآن مساجد اتفاق افتاد و در توسعه کتابخوانی نقش مهمی داشت، چون آنزمان فقط کتابخانه عمومی و کودک در شهر آنهم در یک نقطه دایر بود و در نقاط دیگر شهر از کتاب خبری نبود.
* با وجود اینکه معمولا مساجد تحت نظارت امام جماعت مسجد است، چگونه چنین اقدامی صورت گرفت؟
این کتابخانهها در مساجدی که انقلابیون در آن نفوذ داشتند دایر شد.
* برنامه دیگر همانطور که اشاره نمودید تشکیل گروههای کوهنوردی بود از جزئیات آن میفرمایید؟
دانشجویان شهر به تقلید از گروههای مبارز دانشگاههای بزرگ کشور مثل علم و صنعت تهران و اصفهان گروههای کوهنوردی تشکیل میدادند. افراد اصلی این گروهها افراد مستعد را در جلسات قرائت قرآن و بین دانشآموزان و دانشجویان و کارگران و کسبه شناسایی میکردند و سپس دعوت میکردند تا در برنامه کوهنوردی شرکت کنند. در این برنامهها شرکت کنندگان به تدریج با تفکرات انقلابی آشنا میشدند.
* چه مناطقی برای کوهنوردی انتخاب میشد؟
عمدتا ارتفاعات لادر.