سه شنبه, 21 مرداد 1399 Tuesday 11 August 2020 00:00

 اکبر رفاهی
خبرنگار در ادبیات مختلف سیاسی و اجتماعی تعاریف مختلفی به خود گرفته است اما آنچه در کل می توان یک تعریف مشخص و مشترک برای آن ذکر کرد این است که: خبرنگار فردى است که با استفاده از منابع خبري، وظيفهٔ تهيه گزارش (مکتوب، صوتى و تصويري) کامل و جامع و قابل‌پخش از يک واقعه را به‌عهده دارد.

خبرنگاران در شرایط کار بین یک مثلثی گرفتار می آیند که خلاص شدن از آن غیرممکن می نمایاند اما حقیقتی است که باید پذیرفت.

 

۱ـ ضلع اول، خبرنگار و رسانه:

هم اکنون اکثریت به اتفاق خبرنگاران شاغل و فعال در رسانه های ایران امنیت شغلی مناسبی ندارند. آنها در بدترین شرایط طبق وظیفه خود برای کسب اخبار و انعکاس آن تلاش می کنند اما کمترین حمایت از سوی رسانه را دارا می باشند. بیشتر خبرنگاران از حق بیمه محروم می باشند، حقوق بسیار نازلی دریافت می کنند و تضمینی وجود ندارد که رسانه برای مدت مشخصی خبرنگار را به کار گمارد.

خبرنگار اخباری را باید منعکس کند که رسانه دنبال آن است نه اخباری که باید طبق رسالت خبری بنویسد. کافی است مدیر یک رسانه بر علیه یک مسوول یا شخص و گروهی باشد؛ خبرنگار علیرغم میل باطنی باید دنبال مچ گیری بیفتد تا از رسانه رانده نشود و بلعکس اگر مدیر رسانه ای با شخصی یا مسوولی یا گروهی همراهی و همگرایی داشته باشد خبرنگار باید مجیزگوی آن گروه باشد تا خوش آیند مدیر رسانه اش باشد و مدیرش در علیه دنبال امتیاز گیری و در له نیز به تحکیم موقعیت بپردازد و در این میان خبرنگار است که گوشت دم توپ خواهد بود و در هر حال متهم ردیف اول در بین.

 

۲ ـ ضلع دوم، خبرنگار و مدیران:

اکثریت خبرنگاران در درج اخبار برای استناد به اهمیت و درستی خبر، باید نقل قول از مسوولان داشته باشند. در این میان اگر خبرنگار دنبال خبری بر علیه یک مسوول باشد بایکوت می گردد، تهدید به برخورد می شود و نهایتا منابع خبری به روی او بسته خواهد شد و اگر شکل خبر موجب خوش آیند قرار گیرد مورد تشویق قرار گرفته و اصطلاحا اهل حرم می شود . مسوولان و مدیران دولتی و غیر دولتی تعریفی خاص از خبرنگار دارند و آن خبرنویسی با ماست نه بر ما و همی مسئله موجب بروز مسایل غیر حقیقی در خبرنویسی می شود.

متاسفانه اتفاقی که در عرصه خبری می افتد این است که خبرنگار، مسوول یا مدیر را به چشم یک مجرمی می نگرد که قرار است خلافی مرتکب شود و او وظیفه اش مچ گیری است به همین سبب نیز فضای افکار عمومی ناخواسته به سوی شنیدن اخبار تخلف سوق پیدا می کند. از سوی دیگر نیز مسوولان خبرنگار را به چشم مزاحمی می نگرند که ترجیح می دهند در دور و برشان اصطلاحا نچرخد چرا که حس می کند یک خبرنگار بیشتر از انعکاس عملکرد مثبت دنبال مو از ماست کشیدن است و به همین خاطر نیز سکوت را برمی گزیند چرا که یک رسانه برای انعکاس عملکرد مثبت یک مسوول یقینا دنبال رپرتاژ آگهی است تا پولی دربیاورد و در این بین سر خبرنگار کلاه می رود که از این خوان بهره ای یا نمی برد یا خیلی کم بهره مند می شود.

 

۳ـ ضلع سوم، خبرنگار و افکار عمومی:

افکار عمومی ایرانی از خبرنگار یک چیز می خواهد؛ مچ گیری.

بیشتر مردم خبرنگار را کسی می دانند که باید عوض مردم حرف بزند ، عوض آنها فریاد بزند و به جای آنها دعوا هم راه بندازد و از طرف آنها به زندان هم برود اما باید بنویسد. آنها به این فکر نمی کنند که قانون جاری کشور درباره خبرنویسی چه می گوید، فقط می خواهند که در بدترین و بهترین شرایط یک خبرنگار بنویسد و بنویسد.

از نظر آن ها خبرنگار یعنی کسی که دنبال خلاف کاری های مدیران باشد و آنها را منعکس کند و بعضا گزارش عملکرد یک مدیر موفق باعث می شود که خبرنگار را متهم به خودشیرینی و دریافت هدیه نمایند. از نظر آنها خبرنگار فقط باید بر علیه بنویسد و به نفع نویسی او یعنی قلم فروشی!

تا حالا افکار عمومی نپرسیده و دنبال آن نرفته است که ببیند یک خبرنگار در چه وضعیتی زندگی کرده وامرار معاش می کند؟ چقدر حقوق می گیرد، وضعیت بیمه او چیست؟ اصلا وضعیت زندگی یک خبرنگار چگونه است؟

با این اوصاف اگر در اروپا و غرب خبرنگاری شغل سخت است در ایران شغل وحشتناک محسوب می شود.

به نظر می رسد تا زمانی که بازتعریفی جامع از حوزه خبر شکل نگیرد خبرنگاری در ایران نه تنها شغل محترمی نخواهد بود بلکه از منظر رسانه یک مهره قابل تعویض، از سوی مدیران بلندگو و از منظر مردم فضولی که باید به نفع آنها بنویسد محسوب خواهد شد.

و نهایتا به قول همکارمان فرزین پورمحبی: - خبرنگار کسی است که اگر هم کسی کاری به کارش نداشته باشد، در اثر استرس‌های حاصل از: سختی کار، نبود امنیت و ثبات شغلی، فشارهای روانی، مشکلات مالی، اختلاف‌های خانوادگی، امراض روحی و جسمی و... به‌طور اتوماتیک ۱۵ سال کمتر از بقیه عمر می‌کند و بالطبع هم به داعش و طالبان نیازی ندارد.

- خبرنگار کسی است که با همه این احوال و اوصاف، نه تنها هیچکس او را مظلوم نمی‌داند، بلکه او را ناقلا، بلا و موی دماغ هم می‌شمارند! بدین ترییب، آن‌ها به‌جای آن‌که تاریخ‌ساز و تاریخ‌نگار و... باشند، بیشتر به‌عنوان «مایه عبرت» در تاریخ شناخته می‌شوند!