پنج شنبه, 01 فروردين 1398 Thursday 21 March 2019 00:00

محمدعلی شاهین
روزنامه نگار، پژوهشگر
بازخوانی رفتارها درتنگناهای تاریخی
درطول تاریخ هرازچند گاهی کشورعزیزمان دچارمشکلاتی می شده است ازدید تاریخ اجتماعی رفتار طبقات مختلف مردم درمقابل این مشکلات قابل تامل است.
در لابلای سفرنامه ها وخاطره ها می توان گوشه هایی ازاین رفتارها را جستجو کرد.از جمله تنگناهای تاریخی در کشور، قحطی ناشی از خشکسالی سال 1249 و1250 خورشیدی است که با مرور سفرنامه دکتر ویلز دراین نوشته به آن پرداخته می شود.
دکتر ویلز پزشک انگلیسی است که در سال 1867 م (1245 خورشیدی)توسط اداره تلگرافخانه که بین ایران و هندوستان خط تلگراف می کشید به ایران می آید. وی در مدت 15 سال اقامت خود در ایران که در اصفهان و شیراز و همدان مشغول طبابت بوده مشاهدات خود را به صورت سفرنامه ای می نویسد که در سال 1368خورشیدی توسط غلامحسین قراگوزلو ترجمه و چاپ می شود. در این کتاب 500 صفحه ای اوضاع اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی ایران در آن دوره از جمله در شهر اصفهان که کم وبیش می تواند شرایط سده را هم نشان دهد نگارش شده است. آداب و رسوم، قحطی بزرگ، عادات ایرانی ها، مجازات های حکام، وضع جاده ها و حمل و نقل، رسم انعام دادن (رشوه) میزان حقوق ها، قیمت اجناس، انواع سکه ها مثل سکه مسی، نوع بیماری ها. مداخل (رشوه) گرفتن افراد، ناامنی جاده ها، بابی ها و رفتار و منش آن ها و دوستی آنها با پزشک انگلیسی و جریان مجازات آن ها، وصف قناتها و برج های کبوتر، ظلم حکام برای گرفتن مالیات و ...از جمله مواردی است که با خواندن این کتاب می توا ن از آنها شناختی به دست آورد.
البته در لابلای مطالب این کتاب علاوه بر آشنایی با تاریخ اجتماعی آن دوره می توان رد بعضی رفتارهای استعماری دولت انگلیس از جمله دوستی و حمایت از بابی ها، ارتباط با حکام، جمع آوری اطلاعات و اخبار حتی از شهرهای کوچک و ارسال آن به سفارت انگلیس، عادت دادن ایرانی ها به انعام گرفتن، جستجوی دفینه ها و جمع آوری آن هارا نیز پیدا کرد.
رفتار مردم وصاحبان زروزوردر بلای قحطی
در مواجه با اتفاقات تلخ وشیرین تاریخ کشور به خصوص تنگناها به احتمال زیاد کنجکاو دانستن رفتارهای قشرهای مختلف جامعه اعم از دولتیها وغیردولتی ها ودول خارجی بوده اید مطلبی که تاریخ نویسان کمتر به آن پرداخته اند.دراین نوشته رفتارهای اقشارمختلف در قحطی سالهای 1249 و1250 جستجو می شود آنهم دربین نوشته های یک سفرنامه.
پزشک انگلیسی در زمان قحطی ناشی از خشکسالی سال 1249 و1250 خورشیدی درایران بوده و در این باره می نویسد: در طول دوران قحطی اتفاقات تکان دهنده زیادی در سرتاسر خاک ایران افتاد که من به تعدادی از آن ها که در ناحیه اصفهان و شیراز رخ داده اشاره می کنم . دو سال تمام حتی یک قطره باران نبارید، نه کشتی، نه حاصلی، نه خوارو بار و غله ای، حیوانات به مصرف خوراک گرسنگان می رسید وبه همین دلیل وسیله حمل ونقل کمیاب بود. روز به روز بر تعداد گدایان افزوده شد. روستاییان گرسنه به طرف شهرها سرازیر شدند، نان ها که اغلب سنگک بود بدتر و کوچکتر می شدند. در گوشه و کنار همه جا اجساد چهارپایان تلف شده دیده می شد. مردم قحطی زده اغلب مجبور به خوردن علف های خشک بیابان و برگ درختان شدند. عده ای هم اقدام به خوردن نه تنها نعش حیوانات، بلکه جنازه انسان ها کردند. از همه بدتر حمله بعضی از قحطی زدگان به سوی بچه های آواره بود بدتر از آن فروخته شدن بعضی اطفال و کودکان توسط پدر و مادر آنان به دیگران بود. در نتیجه طول چندانی نکشید که بیماری تیفوئید و دیفتری در میان قحطی زندگان شیوع پیدا کرد. او درمورد مردم عادی گرفتار بلا که اکثریت جامعه را تشکیل می دادند می نویسد: مردم شروع به فروختن اثاث منزل و مال و حیوان خود کردند . ودرمورد سودجویان ومال اندوزان می آورد: تعدادی انگشت شمار بی انصاف اموال آنها را به قیمت پایین می خریدند. محتکرین بی وجدان شروع به فروختن پنهانی غله های خود به قیمت چند برابر کردند و روز به روز بر ثروت خود افزودند. در سوی دیگر ماجرا حکام ودولتی ها بودند که در چنین مواقعی انتظار می رود بازوی ستم دیده گان باشد ولی دکتر ویلز درمورد رفتار آنها می نویسد:شاهزاده ظل السلطان حاکم و والی فارس و اصفهان بی اعتنا به همه این قحطی، گرسنگی و مرگ و میر انسان ها هنوز هم در پی تنوع و تفریح خودش بود. اموال اکتشافی به انبار دولتی منتقل اما به دست مردم نمی رسید.

اما این پزشک در این سالهای درد وغم یک ملت رفتار دیگری راهم مشاهده وثبت کرده است وآنهم نوعدوستی وانسانیت که در شرایط غیرعادی هم انتظارآن از اشرف مخلوقات می رود اومی نویسد:
در این بین تعدادی از مردم خیرو مومن دوباره تشکیل جمعیتی به نام نجات و حمایت از مستمندان را دادند به کمک هم شروع به جمع آوری اعانه از ثروتنمندان با ایمان نمودند. قبل از هرکارچند ین منزل بزرگ را اجاره کردند وکلیه کودکان و نوجوانان شهری وروستایی قحطی زده را درآن جمع کردند واز هر لحاظ تحت حمایت خود قرار دادند. در این میان تعدادی از روحانیون علاوه برقبول خدمت واداره موسسات شروع به تعلیم سواد ودرس اخلاق به بچه ها کردند . درضمن عده ای از صنعتگران وهنر مندان خیرخواه هم آماده تعلیم دادن حرفه های مختلف به آنها شدند در نتیجه این خانه ها رفته رفته در اثرمجاهدت مومنین خیرخواه تبدیل به یک آموزشگاه شبانه روزی به صورت رایگان گشت. انگلیس هم کمک کرد به خصوص به جمعیت هایی که تعصب چندانی در اموراعتقادی ومذهبی نداشتند.
براساس برخی خاطرات تعریف شده توسط مردم سده به نقل از پدر بزرگ های خود در سده نیز کم وبیش همین وضعیت حاکم بود ودر حالی که عده ای از شرایط استفاده و به جمع مال ومنال پرداخته بودند تعدادی از تجاروثروتمنمدان ومردم نوعدوست به قحطی زدگان کمک می کردند.
سفرنامه دکترویلز، ترجمه غلامحسین قراگوزلو، تهران، اقبال، 1368.