یکشنبه, 19 مرداد 1399 Sunday 9 August 2020 00:00


سعدی که رحمت خدا بر او باد، آنگاه که نه خودرویی بود و نه کارخانه ای و نه سوخت های فسیلی و نه انسانهای آلوده کننده آب و هوا و ناسپاس وقتی در کنار رکن آباد شیراز لمیده بود و از آب و هوای آن به وجد آمده بود دست به قلم و دوات شده و چنین نگارش فرمود که:
منت خدای را عز و جل، که طاعتش موجب قربت است، و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات، پس در هر نفس دو نعمت موجود است، و به هر نعمتی شکری واجب
از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید
اما اگر شرایطی فراهم بود و بودجه ای و اراده ای و سیاسی کاران بی جهت مشکوک نبودند و جو شهر و مسائل حاشیه ای اجازه می داد د از روج شیخ مصلح الدین دعوت میشد تا پا به شهر و دیار ما بگذارد و پس از مشاهده هوای شهر و دیار ما و مرکب های پر مصرف و غیر استاندارد در خیابان ها و دودهای بخاریهای منازل سر به فلک کشیده و کارخانه ها و نیروگاه ها و پالایشگاه های آلوده کننده و رفتارهای بعضی از مردمان مانند آتش زدن برگ و چوب و زباله و تهیه ذغال متنی بنویسد
اگر در همان دم اول به تنگی نفس و هن و هن کردن نمی افتاد و به کلی شعر و شاعری و سخنوری فراموشش نمی شد و ماسکی به او می رساندند که بر دهان و بینی خود بگذارد، احتمالا چنین می نوشت:
منت خدای را عز و جل، که ناسپاسی او موجب نکبت است و ظلت و سوء استفاده از نعمتش مزید مرض، در این دیار هر نفسی که فرو می رود مضر حیات است و چون بر می آید، گویی که جان است، پس در هر نفسی ده ها آلاینده موجود و هر آلاینده ای را منبعی استوار ، سرب آن در بنزین و گوگرد آن در پالایشگاه و ازت آن از دیگر صنایع و بر هر آلاینده ای صدها مرض متواتر و لعنتی واجب.
از قلب و ریه که بر آید کز عهده آلاینده به در آید