چهارشنبه, 15 مرداد 1399 Wednesday 5 August 2020 00:00


نویسنده : صفر چپ گوش
چو حق تلخ است با شیرین زبانی
حکایت سر کنم آن سان که دانی
بعضیها معتقدندهمه ساکنین یک شهر و منطقه، شهروند به حساب می آیند و هیچ بند و تبصره ای
هم در باب تمایز آن وجود ندارد. امابعضی های دیگر براین باورند که شهرنشینان را انواعی است وهمه آنها شهروند محسوب نمی شوند.

1- شهرزجر:
شهروندی است که در منطقهای زندگی می کند و در کلاف سردرگم زندگی شهری، به نفرین مادربزرگها - الهی ننه آب بدود، نان بدود و تو هم به دنبالش - گرفتار می شود، همه چیزها میدود و او هم به دنبال همه چیز، و به همه کس و همه چیز هم همیشه بدهکار است و هیچگاه، هیچ کارش روی روال و پیکره نمی افتد. عوارض و مالیاتش را یا میگیرند یا میدهد، قوانین و مقررات مو به مو برای او اجرا می شود و به هنگام استفاده از امکانات شهری، معمولاً در آخر صف قرارش میدهند.

2- شهرخواب:
شهرنشینی است که منطقه و شهری از جمله این دیار را به دلایلی از جمله گریز از کارتنخوابی برای خسبیدن انتخاب کرده است و از امکانات حمل و نقل و خدمات شهری و فضای سبز و محصولات به به محلی که از جیب شهرزجریان فراهم شده است استفاده میکند اما ریالی عوارض و هزینه های شهری را نمی پردازد و هیچ حساسیتی به فرهنگ منطقه ندارد. هرچه باشد او در مواقعی در شهر است که همه خوابند و همه چیز ظاهراً آرام است.

3- شهرچاپ:
موجودی است که از امکانات بالقوه شهر و سلایق مصرفی مردمان برای کسب و کار و درآمد بیشترین استفاده را میکند و کالاها و محصولات خود را به شهرزجریان صرفاً جهت رفاه آنها و البته خالی کردن جیب آنها که آن هم نوعی رفاه است - چون دیگر احساس سنگینی و ناامنی نمیکنند - میفروشد و اگر لازم شد به آنها بی فرهنگ هم میگوید اما خود در جایی که میگویند بافرهنگ هستند زندگی میکند و البته از محصولات «به به محلی» هم برای بیت محترم میخرد.

4- شهرفَر:
اینان مدیران و کارگزاران و مسؤولین البته محترم هستند که برای شهرزجریان سیاست میکنند و در رتق و فتق امور آن بندگان خدا میکوشند و صواب دنیوی و اخروی برای خود ذخیره میسازند، اما از آنجایی که خیلی در شهر نیستند و حداکثر در ساعات اداری در شهر حضور دارند به همان اندازه حال و هوای شهر را لمس و تنفس کرده و به همان میزان یعنی حدود یک چهارم ساعت شبانه روز حساسیت به خرج میدهند. اینان ظاهراً به بالادستی ها و مدیران استانی پاسخگو هستند و کمتر پاسخگوی پایین دستی ها و رعیت خود (ببخشید شهروندان) هستند.

5- شهرروب:
انسانهای شریفی از دسته شهرزجریان هستند که با زحمت و تلاش خود سعی میکنند به گونه ای روی آثار مخرب و ضد محیط زیستی دیگر شهروندان از خود متشکر جاروب بکشند. مبادا دیگران در آن غرق شوند.

6- شهرساب:
زنان و مردان و دختران و پسران جوان و نوجوانی هستند که پیاده و یا با موتور در کوچه و خیابان بی هدف پرسه میزنند به گونه ای که طول وعرض خیابانها، وسعت میادین و نیز محدوده دیگر شهر را میدانند.

7- شهرخوار یا شهرمند:
شهروندانی هستند که بحمدا... وضع مالی آنها خوب است و دارای کارخانه و املاک و مستغلاتی هستند. آنها املاک و خانه های قدیمی خود را به امان خدا رها کرده اند که تبدیل به خرابه شده است و دیوارهای خشت و گلی و مخروبه و عقب نشینی نشده آنها مزاحمین هر لحظه شهرزجریان بوده و سبب چهره زشت شهر و سد راه عبور و مرور مردمان گردیده، ریالی عوارض به شهر نمیدهند و عوارض خود - حتی اتومبیل گرامیشان- را هم در شهر پرداخت نکرده و اصولاً پولهای خود را در جاهای دیگر خرج میکنند. اگر طرح عمرانی و خیابانی تا پاشنه درب خانه آنها هم بیاید حاضر به هیچ همکاری و همیاری نمیباشند، میگویند چرا این شهر این طور است؟ اما نمی گویند سهم ما در این طور بودن شهر چیست!

8- شهربنگ:
این غافلان بیمار یا بیماران غافل انواعی از شهروندان هستند که در دام اعتیاد گرفتار شده و از زندگی شهری و شهروندی افیون را می شناسند. «شهر خوب، مواد خوب» شعار آنهاست. آنها در محدوده خانواده مسؤولیت ناپذیرند، چه برسد در وسعت شهر!

9- شهردرد:
ساکنینی از شهر هستند که با اعمال و رفتار و کردار و گفتار و طرز تفکر خود سبب شرمندگی و سرافکندگی دیگر شهروندان به خصوص شهرزجریان و شهرمرگیان شده و اسناد و مدارک و شواهد لازم را برای قضاوتها و جوسازیهای مغرضین و بهانه جویان فراهم میسازند. اینان نمی دانند که ارزش هر جامعه ای به تعداد افراد فهیم و شریف و دانا و خودساخته آن جامعه است، نه آدم های سطحی و قانون گریز و پرخاشگر و ناهنجار. بازتاب اعمال و رفتار آنها متأسفانه تنها دامان خودشان را فرا نمیگیرد بلکه آثار مخرب آن روی زندگی و سلامت همه شهروندان شریف شهر سایه می افکند. این فرصت سوزان، چهره شهر را نامطلوب، زحمات دلسوزان متعهد و سرمایه ها و فرصتهای سرمایه گذاری را نابود، تحصیل کردگان و فرهیختگان را فراری داده و بستر رشد خود و فرزندان و وابستگان خویش را نامطلوب و آلوده کرده و آرامش و آسایش را از شهر گرفته و از قافله پیشرفت و توسعه وا میدارند.

10- شهرمرگ:
شهروندانی هستند که همه این مسائل و دردها و مشکلات را می دانند و در جهت تغییر آنها و اصلاح امور و پیشرفت شهر و رشد و ارتقاء فرهنگ و پالایش فرهنگی تلاش میکنند، خواهان عمران و آبادی در شهر هستند، عوارض خود را به موقع می دهند، برای توسعه همه جانبه شهر فکر می کنند، در شهر مانده اند اما چون در عرصه طاقت فرسایی قدم نهاده اند، ناملایمات و سختی ها را که میبینند گاه احساس میکنند شهرمرگ شده اند و بیم دق کردنشان می رود، گروهی از مدیران و مجریان متعهد شهری، اصحاب فرهنگ و هنر و علم و دانش و دردآشنایان همه اقشار در این دسته از انواع شهروندان قرار دارند.
11-شهرنق
کسانی هستند که نه خود استعدادوتوان کار کردن دارند ونه تلاشها وفعالیت دیگران را می توانند تحمل کنند پس دایم با مقاصد مختلف از جمله سیاسی در پی تخریب آنهای هستندکه تمام توان خود را صرف توسعه همه جانبه شهر کرده اند.